ماها همان شماها هستیم! بیایید با هم مهربانتر باشیم
فرهنگی-اجتماعی ۲۹م مهر ۱۳۸۷ماهنامهی شماها، ماهنامهای مجازی است که از حدود ۳ ماه پیش فعالیت خود را در عرصهی نت آغاز نموده است. این ماهنامه زیر نظر دفتر توسعهی وبلاگ دینی به فعالیت میپردازد و چندی پیش شمارهی سوم خود را منتشر کرد. از موارد جالب توجه و جذاب این ماهنامه طراحی جدید و زیبای آن است که در نوع خود کار نو و زیبایی را برای مخاطب به نمایش میگذارد. بخش های گوناگون از جمله آموزش، معرفی وبلاگ و مصاحبه از قسمتهای جالب توجه این ماهنامه است. این نشریه با گفتمانی خودمانی و دوستانه و در ارتباط تنگاتنگ با وبلاگنویسان، هر روز جای خویش را بیشتر بین مخاطبان باز می کند.
اما یکی از مهمترین قسمتهایی که برای خود من جذاب است که زودتر ببینم، بخش مصاحبهی ماهنامه ( + و + ) است. این بخش با معرفی یک نفر از فعالین وبلاگ نویسی به پرس و سوال اطراف شخصیت او، زندگی خصوصی، علائق و مهم تر ازهمه، وبلاگ او میپردازد. در واقع این بخش مخاطب زیادی را جذب میکند و همه به نوعی منتظرند تا ببینند این بار کدام شخصیت دنیای مجازی معرفی خواهد شد و در واقع نوعی حس دوستی و نزدیکی بین ماهنامه با مخاطبان از این طریق ایجاد میشود.
اما هدفم از گفتن این مقدمه، پرداختن به بحثهایی بود که اخیرا بین برخی از دوستان با دست اندر کاران این ماهنامه بوجود آمده است. در حقیقت ماهنامهای که به اداعای خودش و به واقع اولین نشریهی تخصصی در زمینه ی وبلاگ است و از طرف خیلی از افراد پشتیبانی شده و مخاطب زیادی دارد، و برای طیفی ارائه میشود که به گفتهی علمای علم ارتباطات صاحبان یکی از موثرترین رسانهها، یعنی وبلاگ، هستند باید با حساسیت زیادی مورد رصد قرار بگیرد. اگر پایبست خانه سالم بود تا آسمان خانه بالا میرود و اثری زیبا پدید میآید ولی اگر خدای نکرده پایبست خانه ویران باشد امیدی به ادامهی موفق نخواهد بود. البته منظور من این نیست که الان انحرافی یا اشکالی جدی بوجود آمده که مورد غفلت واقع شده، اما نکاتی را که به ذهنم خطور کرد که ممکن است مورد اشتباه باشند بیان میکنم.
باید قبول کرد که یک نشریه وقتی میخواهد فعالیت خود را آغاز کند، از مهمترین مسائلی که مورد توجه قرار میدهد جذب مخاطب است و اصولا دغدغهی مخاطب امری طبیعی و بسیار مهم است و میتواند باعث ادامهی یک فعالیت یا تعطیلی آن باشد. نشریهی شماها هم از این امر مستثنی نیست وباید مخاطب را وادار به خواندن کند. ماهنامهی شماها، برای جامعهی وبلاگستان فارسی منتشر میشود، نه برای مردم در یک اجتماع حقیقی. وبلاگستان فارسی شهر هفتصد رنگ است. همه جور مخاطبی در آن هست. به خصوص که وبلاگ در ابتدا جایی بود برای بیان حرفهایی عمدتا مخالف و اندیشههای دیگرگونه و اظهار نظرهایی که در جامعه منع شده بود و احساس اختناق و خفگی میکرد، و در نتیجه تیپ عمومی وبلاگنویسان سکولار و غیر مذهبی بودند و با گذشت زمان کم کم وبلاگ نویسان مذهبی هم وارد عرصه شدند ولی با این حال هنوز جو غالب، مذهبی نیست. وقتی شماها میخواهد وارد عرصه شود دو راه دارد. یک راه این است که مواضع مذهبی قاطع اتخاذ کند و همان اول خط و مرزها را مشخص کند و در حدود همان گام بردارد. راه دوم این است که در موارد مورد اختلاف اصلا وارد نشود و با دیدی بازتر از موارد مورد جدال مشهور، صرفا به مقولهی وبلاگ و موضوعات اطراف آن بپردازد و برای خود افراد را دسته بندی نکند.
طبیعیست در صورت اول، مخاطب زیادی را از دست میدهد اما در حالت دوم میتواند افراد زیادی را برای خود به عنوان مخاطب نگاه دارد. شماها اگر بخواهد صادقانه عمل کند حق ندارد به افرادی پرو بال بدهد و از نامشان استفاده کند که مشهورند و پر مخاطب و بدین وسیله محبت خود را در دل ها جا دهد در حالی که عملا با افکار و طرز فکر آنان موافق نیست!
برداشت من در بهترین حالت همین است که ابتدا ایجاد اعتماد و تفاهم و بعد پرداختن به دغدغههای دینی و فکری. و اگر این مورد صحت نداشته باشد برای من نوعی با افکار مذهبی قابل قبول نخواهد بود که به شخصی پرداخته شود و افکارش ترویج شود که با دوستان گردانندهی این ماهنامه و اساسا خود دفتر توسعه دارای مرزهای مشخص اعتقادی و فکری است.

خانم دکتر سمیه توحیدلو
وقتی شماها در اولین شمارهی خود با سمیه توحیدلو مصاحبه میکند برای ما عجیب است، اما با همان دلایلی که گفتم برای خود توجیه میکنیم. البته باید پذیرفت این که از نام کسی برای اهداف خود استفاده کنیم عملی ناجوانمردانه است. خانم توحیدلو را خیلی افراد میشناسند. قطعا مخاطب “بر ساحل سلامت” خیلی بیشتر از شمارهی اول شماهاست. حال این استفاده از نام خانم توحیدلو شاید برای دوستان مخاطب آور بوده است. وگر نه چه توجیهی دارد از فردی نام برده شود و برای همه معرفی شود که با او مرزبندیهای مشخص خود را داریم . اگر سری به وبلاگ ایشان بزنید با خواندن اولین یا دومین پستها متوجه این تفاوت و ریشههای بروز آن خواهید شد. مثلا یک مورد کوچک همین مطالبی که در مورد دفاع مقدس نوشته شد و حتی مطلب جدیدتر هم اخیرا نوشته شده است. حتی دیدن پیوندهای این وبلاگ بری متوجه شدن عقاید و طرز فکر صاحب آن کافیست. قسمت “بزرگان قوم” را ببینید.

بامدادی
یا در این شمارهی جدید که به بامدادی پرداخته میشود. جالب است توجه کنید که بامدادی هم از پر مخاطبترین وبلاگ ها را دارد و بر این باورم که استفاده از نام او قطعا به نفع شماهاست و طیف وسیعی را به واسطهی بها دادن به او بدست خواهد آورد. همانطور که دیدیم این اتفاق هم افتاد. من قصد توهین به بامداد را ندارم و نمیخواهم در مورد او قضاوت کنم و به بهشت یا دوزخ بفرستم او را. من از روی وبلاگ او در مورد او مینویسم و اگر اشتباهی باشد به این ترتیب توجیه پذیز و دارای عذری قانعکننده است. بامدادی شخصی نیست که دغدغهی دین و اسلام داشته باشد . بامدادی حتی ساکن ایران هم نیست. بامدادی برای من محترم است چون سعی میکند با انصاف باشد و عرق ملی دارد. خوب فکر میکند و مستند مینویسد. دلایل ارائه میکند و آدرس میدهد. اما باز هم او وبلاگ نویسی نیست که الگوی وبلاگ دینی باشد.
ممکن است دوستان بگویند ما با شخصیت افراد کاری نداریم که حالا مثلا خانم توحیدلو باشد یا بامدادی، ما میخواهیم به صرف وبلاگ نویسی بپردازیم. اما این حرف قابل قبولی نیست. چون علاوه بر این که متن مصاحبهها خیلی حول شناسایی شخصیت خود افراد و افکار و آرمانهایشان میگردد، ارجاعی هم هست به وبلاگ مصاحبه شونده که قطعا وبلاگ صرف نظر از محتوا چه چیزی برای ارائه و الگو بودن خواهد داشت؟
این جاست که من و امثال من احساس رخداد یک اشتباه یا بیدقتی را داریم.
وقتی دوستمان مهدی سعیدی از این دغدغهها گفت شاهد برخوردهای عجیب و غریبی با او بودم. درست است که شاید او در نقدش اشتباه یا تندروی کرده اما مواضع اتخاذ شده در مقابل او برای من سوال برانگیز بود و در واقع همین موضوع باعث نوشتن در این مورد شد.
در بین برخوردها نظرات آقای نجمی و فخری برایم جالب توجه بود. اولین چیزی که من را آزرد این بود که چرا این دو بزرگوار این طور برخورد کردند؟ چرا انقدر عصبانی؟ از متن نظرات مشخص است که آن ها اصلا انتظار این حرفها را از کسی مثل فانی نداشتهاند. گویی میخواستند اصلا کسی به ماهنامهی نوپایشان ایرادی نگیرد تا پا بگیرد و بعد اگر احساس نیاز کردند بحث ها هم شروع شود.
به عنوان مثال به این قسمت از نظر جناب نجمی دقت کنید : «در یادداشتتان این فرضیه را هم در نظر بگیرید که ممکن است!! دست اندرکاران و مدیرمسئول نشریه شماها به اندازه شما به اسلام معتقد باشد و بفهمد کار رسانه ای یعنی چه» …
من باز هم به فکر این افتادم که دوستان ما در این ماهنامه قصد دارند از نام ها استفاده کنند برای تعالی، و خودشان هم در دل قبول دارند و ناگفته اذعان میکنند که مطرح کردن و بزرگ کردن برخی افراد درست نیست. اما این کار که بخواهیم مخاطب را فریب دهیم و در راه منافع ماهنامه سیاست بازی کنیم کاری درست و انصاف مدار نیست. از ابتدا باید با صداقت پیش رفت.
آقای نجمی جوابهایی به مهدی سعیدی میدهند: «اگر برایتان بگویم که برای مصاحبه و درخواست یادداشت تاکنون سراغ ده نفر از بچه مسلمان های اینترنی رفته ایم و هیچ کدام حرفی برای گفتن و مطلبی برای نوشتن نداشتند … چه خواهید گفت؟»
خوب برادر من این ادعای خیلی بزرگیست. حتی یک وبلاگ هم پیدا نشد که از حداقل استانداردهای مورد نظر شما برخوردار باشد؟! آیا شخص مذهبیای نداریم که در وبلاگش حرفهایی برای گفتن داشته باشد، گمنام باشد و معرفی شود؟ در حالی که به نظر من هستند و زیاد هم هستند. اما گویا متاسفانه دوستان تحت تاثیر مافیای قدرت وبلاگستان قرار دارند و ناخودآگاه تصمیماتشان از این منظر رنگ و آب میگیرد. این هنر نیست که برویم معروفترین وبلاگها را بیاوریم و معرفی کنیم. اگر قصد انجام کار اساسی داریم بهتر است خود خبرساز باشیم ، به کوچکترها توجه کنیم، پر و بال دهیم و معرفیشان کنیم. اینجاست که این فکر در ذهن من جان میگیرد که شما قصد استفاده از نامها را دارید در جهت اهداف خودتان!
البته همانطور که گفتم علیرغم احترامی که برای جناب نجمی فائلم باید بگویم که ایشان جوابشان خیلی احساسی و از روی عصبانیت بود و اگر برفرض فانی یک توهین کرد، سه توهین شنید.
شخص بعدی جناب آقای محمد رضا فخری هستند که گویی ایشان هم از روی عصبانیت زیاد اظهار نظر کردهاند. من انتظار داشتم شخص بزرگواری مثل ایشان نظرات بقیه دوستان را کمی جدی تربگیرند و اگر کسی نقد بدی میکند با دلیل و مدرک جوابگو باشند. ایشان این طور در مورد این مطلب نظر میدهند : «سلام، متاسفم. همین»
آیا این جوابیست به یک نقد، آن هم از سوی کسی که همیشه با منطق و دلیل جوابگو بوده؟!
یکی دیگر از دوستانی که گویا دستی بر آتش دارند در این نشریه، شخصی به نام حامد است. حامد هم از اتفاق ماجرا فقط عصبانیت خود را در این جا بروز میدهد و از هر گونه توضیحی گریزان است. نظرات حامد (Hamed Agha) را در اینجا ببینید. او به جای پاسخ به کسی که سوالی پرسیده، میخواهد او را برای بقیه افشا کند و مثلا از چهرهی یک جریان فکری مطرود و خاص پرده بردارد. او دوستان مهدی سعیدی را معرفی میکند و به او سرکوفت میزند که تو اصلا چرا با این تفکر حرف میزنی! حامد این نوع برخورد را ادامه میدهد و مهدی سعیدی تقریبا دفاعی نمیکند.

تهمت و تخریب و طعنه چیزهایی است که دوستان ما در جواب مهدی و نقد او، برایش داشتند.
اما چرا باید چنین باشد؟ او چه کرده بود؟ اصلا مگر حرف از اشکالات بزنیم ایرادی دارد؟
متاسفانه رفتار این سه عزیز طوری بود که واقعا احساس کردم ماجرا دقیقا همان چیزی است که در ابتدا گفتم. انگار دوستان در حال حرکت نرم و بیصدایی بودند برای رسیدن به هدفی که ما نمیدانیم چیست و این وسط یک مرتبه شخص فوضولی پیدا شد و مطالبی را عنوان کرد که از دید آن ها نباید!
انتظار میرفت از دوستانی که با هم مشترکات بسیار زیادی دارند در این مورد اختلافی با هم برادرانه و با رفتار اسلامی برخورد میکردند و اگر کسی حرف اشتباهی زده یا تهمتی ناروا، صمیمانه او را متوجه خطایش بنمایند، نه این که به تهدید و منکوب کردن او و تحقیرش جلوی دیدگان دوست و دشمن بپردازند.
الان هم دیر نیست و هنوز این سوال باقیست که سیاستتان در مورد این مصاحبهها چیست و رویکردتان چگونه است؟ آیا واقعا معتقدید که وقتی به عنوان مثال، وبلاگ بر ساحل سلامت را معرفی میکنید هیچ کس به شخصیت سمیه توحیدلو و افکار و عقاید او فکر نمیکند و هیچ برداشتی ندارد و وبلاگش را منفک از او میبیند و از آن درس میگیرد؟ مگر ارزش وبلاگ خانم توحیدلو به چیست؟ به آب و رنگ و لعابش؟ یا به نوشتارش؟ به چه چیز است که شما گمان بردهاید میتوانید آن را الگو معرفی کنید در حالی که هیچ نظری و موضعی نسبت به طرز فکر صاحب وبلاگ نداشته باشید؟
اگر ما تحمل حرفهای یکدیگر را نداشته باشیم که تکلیف بقیه با ما معلوم است! بیایید با مهربانی حرف یکدیگر را بشنویم و خطاهایمان را بپذیریم و معایب را بدون تعصب قبول کرده و مرتفع سازیم. بیایید در این مورد با هم “حرف” بزنیم، گفتگو کنیم، نه دعوا و بداخلاقی …
مطلب مهدی سعیدی در این مورد : ما به «شماها» اعتماد نکردیم
مطلب رصدخانه در این مورد : این رسم مسلمانی نیست !
پینوشت:
منتظر نظر دوستانم آقایان نجمی، فخری، مهدی سعیدی، حامد آقا و … هستم.



۲۹م مهر ۱۳۸۷ در ساعت ۱۱:۰۲ ق.ظ
سلام
خیلی
خیلی
خیلی طولانی می نویسید
می خونمش به شیوه تندخوانی
یاعلی
پاسخ دادن
اسماعیل Reply:
آبان ۱م, ۱۳۸۷ at ۴:۰۵ ق.ظ
من برای تک تک جمله ها و کلماتم زحمت می کشم ها. حواستان باشد. حوصله ندارید نخوانید. با لبخند البته گفتم این ها را
پاسخ دادن
ساقی Reply:
آبان ۱م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۴۷ ق.ظ
سلام
واین بدان معناست که اگه میام میخونم.
منو کسی مجبور نکرده بیام اینجا
طولانی نوشتن در این حد بیشتر به درد مطبوعات می خوره تا یه فضای اینترنتی…
حالا که این همه زحمت میکشید خب یه جا درجشان کنید.مثلا چلچراغ!
یاعلی
پاسخ دادن
اسماعیل Reply:
آبان ۱م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۲۶ ب.ظ
ای بابا! چرا ناراحت می شین؟ شما لطف دارین که می یاین و می خونین. ممنونم. ببخشید اگر جسارت شد. بیشتر شوخی بود تا جدی.
۲۹م مهر ۱۳۸۷ در ساعت ۱۲:۰۸ ب.ظ
سلام
پس کامنت من کو؟
اونم برگردونش!
پاسخ دادن
۲۹م مهر ۱۳۸۷ در ساعت ۱۲:۱۶ ب.ظ
[...] //// یکی دیگر از دوستان هم درباره این مطلب من و مجله شماها و این جریانات نوشته: ماها همان شماها هستیم! بیاید با هم مهربانتر باشیم.. [...]
۲۹م مهر ۱۳۸۷ در ساعت ۲:۲۵ ب.ظ
سلام. با تشکر از شما. بنده و همه ی دوستان دفتر توسعه مشتاق و نیازمند نقدهای منصفانه و
خیرخواهانه در همه ی زمینه ها هستیم و آن را برای خود لازم میدانیم.
روال کاری بنده اینست که وقتی با نقدی مواجه میشوم (که در زمینه های مختلف حجم این نقدها کم هم نیست) اگر انصاف و خیرخواهی (چه در ادبیات بکار رفته و شکل نقد و چه در محتوای آن) در متن ببینم (که این قضاوت لزوماً مصون از خطا هم نیست ) ، مبادرت به پاسخ میکنم، اما اگر احساس کنم که طرف مقابل همه ی شرایط را رعایت نکرده، خود را ملزم به پاسخ نمی دانم.
نقد آقای سعیدی را بیشتر افشاگرانه و تخریبگر یافتم تا خیرخواهانه و منصفانه.
خیرخواهانه ندیدم، چون ایشان هر زمان اراده کنند، حداکثر ۱۵ دقیقه بعد در جمع دوستان دست اندرکار مجله ی شماها هستند و خیرخواهی اقتضا میکرد قبل از طرح نقد، آن را حضورا مطرح میکردند و اگر متقاعد نمیشدند، علنی کردنش منطقی بود.
دوست، عیب دوست را اولین بار به خودش میگوید. درست است؟ اگر غیر از این عمل کرد دوستان حق ندارند کارش را خیرخواهانه و دوستانه ندانند؟
آیا دوست خیرخواه قبل از ارسال، در عنوان جیتالک عبارت ““تا لحظاتی دیگر شماها در گام آخر منفجر میشود! :دی” را بکار می برد؟ البته در پاسخ گفته اند که “این لفاظی بیش نبود” که متوجه منظورشان از لفاظی! نمی شوم اما نشنیده ام بگویند هیچ جا به این کار لفاظی بگویند.
اما منصفانه نبود، چون عنوان نوشته “ما به شماها اعتماد نکردیم” و بخشهائی از متن به گونه ای دست اندرکاران مجله را افرادی غیرقابل اعتماد معرفی کرد.
اگر هیچ بخش دیگری را در نظر نگیریم و حتی همه ی حرفها را وارد بدانیم، این عنوان به شدت غیرمنصفانه و ناراحت کننده است. آیا از کل این متن شما نتیجه میگیرید که دفتر توسعه و افراد آن، مشکوک و غیرقابل اعتمادند؟ حتی اگر متن چنین نتیجه ای در بر نداشته باشد، انتخاب عنوان منصفانه بوده؟
بنده پیشتر و بیشتر از ایشان و شما نقدهائی به مجله ی شماها داشته ام و مطرح هم کرده ام. همه ی ما اشتباهاتی در فکر و عمل داریم و لازمه ی انسان بودن ماست، اما بپذیرید که کسانی که داعیه ی دوستی دارند با دو مصاحبه ، حتی به فرض که کاری اشتباه و نامطلوب بوده باشد، دوستانشان را “غیرقابل اعتماد” خطاب نمی کنند.
اطلاق عبارت “غیر قابل اعتماد ” ، یعنی خارج شده از دایره ی ارزشهای دین و انقلاب.
این خروج چگونه رخ داده؟ با درج دو مصاحبه، آنهم بدون شنیدن توضیحات طرف مقابل!. آیا این منصفانه است؟ بپذیرید که اتهام تلخ و سنگینی است و عصبانیت دوستان بجا بوده، هر چند من معمولاً با بکار بردن ادبیات تند مشکل دارم.
در باب محتوای نقد شما و نیز آقای سعیدی، اینجا را مجال پرداختن به آن نمی دانم، چون بایستی در مورد افراد حقیقی و نفی و اثبات آنها و مسائلی دیگر… صحبت شود و اینجا جای این مطالب نیست، اگر فرصتی دست داد، خوشحال خواهیم بود تا حضوراً خدمت شما و آقای سعیدی ، باشیم و دیدگاه های ما و گردانندگان مجله را بشنوید.
مجددا از شما ممنونم و اهتمامتان را ارج می نهم.
یاعلی
پاسخ دادن
مهدی سعیدی Reply:
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ at ۲:۴۵ ب.ظ
«خیرخواهانه ندیدم، چون ایشان هر زمان اراده کنند، حداکثر ۱۵ دقیقه بعد در جمع دوستان دست اندرکار مجله ی شماها هستند» !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
«اطلاق عبارت “غیر قابل اعتماد ” ، یعنی خارج شده از دایره ی ارزشهای دین و انقلاب.» !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پاسخ دادن
اسماعیل Reply:
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۳۶ ب.ظ
مهدی ! به جای این شکلک بازی ها درست جواب بده تا بفهمیم مشکل از کجاست.
پاسخ دادن
مهدی سعیدی Reply:
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ at ۱:۱۶ ق.ظ
طرف صحبت من آقا سید بود که با همین به قول شما شکلک بازی ها باید جوابشون رو گرفته باشند.
فقط یک چیز می گم و اون هم اینکه از تکرار تهمت به دیگران بپرهیزیم..
همه را به خدا می سپارم
یا علی
۲۹م مهر ۱۳۸۷ در ساعت ۱۰:۰۵ ب.ظ
درسته که من و شما در خیلی چیزها متفاوت فکر میکنیم. اما با خوندن این پست احترامم برای شما زیاد شد. من نه این گروهو خیلی میشناسم و نه خیلی در جریان این بحث ها هستم. اما برایم بسیار باارزشه که کسی بتونه خارج از مجموعه ای که بهش تعلق داره بایسته و اونو نقد کنه. این کاریه که باعث رشد میشه. بهتون تبریک میگم.
پاسخ دادن
اسماعیل Reply:
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۳۸ ب.ظ
خانم آزاده ممنونم از حسن توجه شما// لطف دارین
پاسخ دادن
۲۹م مهر ۱۳۸۷ در ساعت ۱۱:۰۶ ب.ظ
بابا چه کرده اید شماها !! متن زیبا و منطقی و خوبی بود . هر چند برخی جاها به نظرم بیش از حد تکرار مکررات شده است . اما به هر حال خوب بود . چند روزی هم که وبلاگتان بالا نمی آمد و ما ب آن که می دانستیم شما این مطلب را نوشته ای اما موفق به خواندن ان نشدیم که الحمدلله امروز حاصل شد .
ان شاالله بروید دفتر و با این آقایان یک بحث منطقی انجام دهید تا این شماها منفجر نشود !!!! ایمیل ما هم که هنک کرده اند و حالمان بدجوری گرفته است !
موفق باشی !
یا علی …
پاسخ دادن
اسماعیل Reply:
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۴۳ ب.ظ
ممنون از توجهت برادر. بابت ایمیل هم متاسفم
پاسخ دادن
۳۰م مهر ۱۳۸۷ در ساعت ۱۲:۲۳ ق.ظ
سلام
من از متانت این نوشته لذت بردم. خواستم توضیحاتی بدهم که دیدم مهندس فخری بخش عمدهی صحبتها را گفتهاند. اگر متن دوستمان آقای سعیدی هم آن روز با همین لحن امروز شما بود، خیلی بهتر بود و شاید مجال پاسخ گفتن به سؤالها هم پیدا میشد.
ممنون.
پاسخ دادن
۱م آبان ۱۳۸۷ در ساعت ۱:۱۳ ب.ظ
مشکوک میزنی؟!
پاسخ دادن