وصف امیرالمؤمنین را از زبان خود مولا شنیدن نیکوست، که زبان ما قاصر است :

و هنگامی که همه سستی ورزیدند، به کار پرداختم؛ و آن‌گاه که همه نهان شدند، خود را آشکار کردم؛ و چون همه در گفتار درماندند، به گشادگی سخن گفتم؛ و گاهی که همه ایستادند، به نور خدا در راه تاختم. آوایم فروتر از همه‌گان و رتبتم برتر از این و آن. در راه فضیلت عنان‌گشاده راندم و مرکب مسابقت را از همه پیشتر جهاندم. همانند کوهی که تندرش نتواند جنباند و گردباد نتواندش لرزاند … ¹

و غم علی علیه‌السلام را از آتش دل او فهمیدن :

هان! به خدا سوگند، جامه‌ی خلافت را پوشید و می‌دانست خلافت را جز من نشاید، که آسیا‌سنگ، تنها گرد استوانه به گردش آید. کوه بلند را مانم، که سیلاب از ستیغ من ریزان است، و مرغ از پریدن به قله‌ام گریزان. دامن از خلافت در‌چیدم، و پهلو از آن پیچیدم، و ژرف در آن بیندیشیدم که چه باید و از این دو کدام شاید؟ با دست تنها بستیزم، یا صبر پیش گیرم و از ستیز بپرهیزم؟ … چون نیک سنجیدم، شکیبایی را خردمندانه‌تر دیدم و به صبر گرائیدم، حالی که دیده از خار غم خسته بود و آوا در گلو شکسته … چون زندگانی او به سر آمد، گروهی را نامزد کرد، و مرا در جمله‌ی آنان درآورد. خدا را چه شورایی! من از نخستین چه کم داشتم که مرا در پایه‌ی او نپنداشتند و در صف اینان داشتند … اما یکی از کینه راهی گزید و دیگری داماد خود را بهتر دید و این دوخت و آن برید تا سومین به مقصود رسید و همچون چارپا بتاخت و خود را در کشتزار مسلمانان انداخت …

… اگر این بیعت کنندگان نبودند و یاران حجت بر من تمام نمی‌نمودند و خداوند علما را نفرموده بود تا ستمکار شکمباره را برنتابند و به یاری گرسنگان ستمدیده بشتابند رشته‌ی این کار از دست می‌گذاشتم … و می‌دیدید که دنیای شما رابه چیزی نمی‌شمارم و حکومت را پشیزی ارزش نمی‌گذارم. {در این هنگام مردی به پا خاست و نامه ای به دست او داد و امام در آن به نگریستن ایستاد. پسر عباس گفت:” چه شود که سخن را از آن جا که ماند بیاغازی؟ “فرمود: “پسر عباس هرگز! آنچه شنیدی شعله ی غم بود که سرکشید و تفت بازگشت و در جای آرمید}²

پی‌نوشت:

۱- خطبه‌ی ۳۷

۲- خطبه‌ی ۳

۳- اگر من ادعای محبتت را دارم پس چرا جرج‌جرداق ۲۰۰ بار نهج‌البلاغه‌ات را خوانده و من یک‌بار هم نخوانده‌ام.

۴- «در شگفتم از مردی که دشمنان، کینه توزانه فضائلش را پنهان داشتند و دوستانش از ترس آشکار نکردند. با این حال آنقدر فضیلت برای او ذکر شده که زمین وآسمان را پر کرده است» شافعی +

۵- یک آدم وقتی خیلی بداند، خیلی اذیت می‌شود.