رفتار بد حکومت سبزها را به خشونت کشاند؟
سیاسی ۲۲م دی ۱۳۸۸یکی از دروغهای سبزها این است که می گویند ما از ابتدا به دنبال اعتراض آرام بودیم. به دنبال راههای مسالمت آمیز، نه خشونت. به علت رفتار بد حکومت در مقابل ما، کار به این جا رسیده است. بالاخره نمیشود انتظار داشت بسیجیها، لباس شخصیها و پلیس مردم را هر روز بزنند و مردم هم همیشه کتک بخورند. بالاخره روزی صدایشان در میآید و چه جای شکوه که تلافی هم بکنند.
خب اشکال اول (همان اشکال دیرینهی موجود در بحث با سبزها) این کلمهی «مردم» است. اشکال سبزها این است که فکر میکنند «همهی مردم» هستند. و من نمیدانم وقتی از طریق انتخاباتهای اخیر، انتخابات دهم ریاست جمهوری و چندین راهپیمایی و تجمع بزرگ نتوان، حداقل یک حساب سرانگشتی و تخمین کلی بهشان داد، دیگر از چه طریق این کار ممکن خواهد بود؟
اما اصل ماجرا. (عکسها مرتبط با وقایع ذکر شده در متن نیست، تنها نمونه است. عکسها مربوط به همان روزهای اول است. برای بزرگتر دیدن رویشان کلیک کنید)
از تمام تهمتها، دروغها، ناسزاها، تحقیرها و ناجوانمردیها که بگذرم میرسم به دو شب مانده به انتخابات ریاست جمهوری دهم.
۲۰
خرداد ۸۸، خیابان فاطمی، روبری وزارت کشور: ساعت ۱ نصفه شب جماعتی ۲۰۰-۳۰۰ نفره روبروی وزارت کشور فریاد میزند «اگر تقلب بشه،ایران قیامت میشه». اولین نشانههای اصرار و اعتقاد به اعتراضات آرام.
روز اعلام نتایج، یعنی شنبه ۲۳ خرداد ۸۸: هر لحظه زمزمهها از گوشه و کنار بیشتر میشد. موسوی «چیز»ی گفت با این مضمون که «مردم تا ساعت ۱۴ (پایان رسمی شمارش آراء) خود را کنترل کنند …». تلویحا یعنی بعد از ساعت ۱۴ لزومی ندارد خود را کنترل کنید. یا به عبارتی دعوت به آرامش برای پیگیری قانونی شکایت احتمالی و عدم خشونت!
شنبه ۲۳ خرداد۸۸، ساعت حدود ۱۴: با شنیدن سرو صدا از خانه خارج شده به سمت وزارت کشور (میدان فاطمی) رفتم. از میدان فاطمی تا تقاطع خابان ولیعصر خردههای شیشه این سو و آن سو ریخته بود. در خیابان ولیعصر کمی بالاتر از تقاطع زرتشت جمعیتی حدودا ۴۰۰ نفری خیابان را بسته و در حال شعار دادن بودند «گفته بودیم اگر تقلب بشه، ایران قیامت میشه».
دقایقی بعد سه راه فاطمی: عدهای با سر و روی خونی، لباس های پاره و حالتی مضطرب از بالای ولیعصر رسیده بودند به سه راه. (سه راه فاطمی به علت نزدیکی با وزارت کشور محلی بود که تقریبا به علت حضور پلیس و حزب اللهیها کمی امن به نظر میآمد). از یکیشان که شلوارش پاره شده بود پرسیدم: «کجا بودین شما؟ چی شده؟»، «ونک بودیم، درگیری شده بود…»
ساعت حدود ۱۵ میدان ولیعصر: جمعیتی به بانکهای اطراف میدان، اموال عمومی، برخی مغازهها و برخی افراد حاضر در میدان حمله ور شده و خرابی و جراحت به وجود آوردند.
ساعت حدود ۱۴، ابتدای خیابان مطهری: از خیابان ولیعصر بالا رفتم تا رسیدم ابتدای مطهری. از افرادی که با صورت خونین و لباس پاره به فاطمی آمده بودند شنیدم که مطهری شلوغ شده است. ابتدای خیابان را پلیس بسته بود. چند پلیس ضد شورش هم ایستاده بودند. به هیچ کس اجازهی توقف نمیدادند، حتی کوتاه. چه پیاده چه سواره. لحظهای ایستادم. داخل خیابان را نگاه کردم. از دو طرف عدهای جلو میرفتند. خیابان خالی بود. از دور در انتهای خیابان (منظور تا آنجاییست که چشم میدید) دو سه ستون دود سیاه را دیدم که به آسمان میرفت. پلیس ها هم آشفته به نظر میآمدند «آقا برو … وانیسا» در داخل خیابان مطهری عدهای داشتند به شدت اعتراض آرام میکردند. چندین دستگاه اتوبوس را به آتش کشیدند. در اولین ساعات بعد از اعلام نتایج. وقتی هنوز به پلیس گزارشی از ناآرامی داده نشده است.
یکشنبه ۲۴ خرداد ۸۸، خیابان ولیعصر، محدودهی پارک ساعی: با موتور به سمت پایین حرکت میکردم. از بالای پلههای سمت غربی خیابان (در چند نقطه که مشخص هستند) پارههای سنگ و آجر و … بر سر نیروهای بسیج، پلیس و ماشینهای عبوری ریخته میشد. کف خیابان پر بود از تکه سنگ و آجر. در طول خیابان ولیعصر (از پارک وی تا فاطمی که خودم مشاهده کردم) سطلهای زبالهی شهری در وسط خیابان در حال سوختن بود. پلیس به صورت موردی با برخی افراد برخورد میکرد.
یکشنبه ۲۴ خرداد ۸۸، سعادت آباد: یکی از دوستانم خبر داد دو نفر از دانشجویان دانشگاه امام صادق (ع) توسط یک خوردرو در سعادت آباد به عمد زیر گرفته شدند. یکی از آنها فوت کرد، دیگری راهی بیمارستان شد. فرد دیگری مورد اصابت گلوله از ناحیه ران پا قرار گرفت. او در بیمارستان بقیة الله بستری شد.
دوشنبه ۲۵ خرداد ۸۸، میدان آزادی: در خلال راهپیمایی آرام (تنها حرکت مردمی و آرام سبزها، که البته تا آخر نتوانست آرام بماند) عدهای در راستای اعتراض آرام و تلاش برای دست یابی به اسلحه یا خالی کردن عقده و کینه، به یک پایگاه نظامی نزدیک میدان آزادی حمله میکنند. در این درگیری تعدادی کشته میشوند. (آغاز مرحلهی جدیدی در به خشونت کشیدن حرکتهای اعتراضی)
دوشنبه شب، ۲۵ خرداد ۸۸، سعادت آباد: جلوی درب دانشگاه امام صادق بودم. تعدادی دانشجو با حالتی نگران و خسته به سمت دانشگاه آمدند. «بچهها! دارن این بالا هر چی شیشه بانک و مغازه هست خورد میکنن! یه کاری بکنین…» برخی سرهاشان باندپیچی شده بود. آنطور که گفتند چند نفر هم راهی بیمارستان شده بودند، بر اثر اصابت پارههای موزاییک و سنگ و آجر، که از بالای ساختمانها و برجها بر سرشان ریخته شده بود.
با چند نفر از دوستان برای اطلاع از صحت چیزهایی که شنیده میشد به سمت محلههای پایین میدان کاج راه افتادیم. ساعت ۱ بامداد. در حال عبور از کنار یک ساختمان ۱۰-۱۲ طبقه بودم که آجری در کنارم بر زمین کوبیده و متلاشی شد. شکه شدم و سرعتم را کمی زیاد کردم. چند تکه سنگ و آجر یا چیزی شبیهشان در اطراف دوستانم به زمین خورد. وارد کوچهای شدیم. در حال عبور از کنار یک پارک محلی بودیم که ناگهان از تاریکی داخل پارک عدهای شروع کردند به سنگ پرانی به سمت ما. صدای هوهویی که از گذشتن سنگها از کنار گوشم شنیدم خبر از آن میداد که هر یک برای «ناک آوت» کردن یک نفر کافیاند. سر یکی دوتا از بچه ها شکست.
سه شنبه ۲۶ خرداد ۸۸،میدان ولیعصر: با خانمی صحبت کردم که میگفت روز قبل در میدان ونک بین آشوبگران گیر افتاده بوده و به جرم داشتن دستبند «پرچم ایران» به وی حملهور شده بودند. «اگر این بسیجیا نرسیده بودن داشتن منو میکشتن، وحشیا …». ظاهری معمولی داشت؛ مانتو و روسری.
چهارشنبه و پنج شنبه به همین منوال گذشت.
جمعه ۲۹ خرداد ۸۸: رهبری در خطبههای نماز جمعه از مردم خواستند به لشکرکشی خیابانی خاتمه دهند. گفتند انتخابات برای همین بود که همه بدانند کدام طرف جمعیت بیشتری دارد.
جمعه ۳۰ خرداد ۸۸، ریزش عظیم (به قولی ۸۰ درصدی) بدنهی مردمی جنبش سبز؛ اولین روز خروج از حاکمیت: احزاب و گروههای رسمی کشور که پیش از خطبه نماز جمعه، برای راهپیمایی روز جمعه از مردم دعوت کرده بودند، حرف و دعوت خود را پس گرفتند. ساعت ۴ با موتور برای اطلاع یافتن از وضعیت به سمت میدان انقلاب رفتم. از ۱۶ آذر وارد انقلاب شدم. جمعیت این سو آن سو و پلیس در جلوتر دیده میشد. کمی جلو رفتم. پسری با سر شکسته به سمتم آمد: «چی شده؟ سرت کجا شکسته؟»؛ «با دوستام یه خرده جلوتر از این جا داشتیم می رفتیم یهو از توی کوچه و پشت بوم شروع کردن سنگ بارون، خیلیها مثل من شدن». بلافاصله سوارش کردم و رساندمش بیمارستان سجاد. از سوی دیگر از طرف میدان آزادی وارد شدم. چهار هلیکوپتر بالای منطقه (انقلاب تا آزادی) چرخ میزدند. از بسیاری نقاط دود به آسمان میرفت … تا جایی که چشم کار میکرد!
از میدان آزادی تا میدان انقلاب آمدم … چیزهایی دیدم که یاد نامهی «بی سلام» افتادم … یاد خانهی پارسیان که قبلا گفته بودند به آتش خواهند کشید.
اینها گوشهای کوچک بود از «شروع» حرکتی که آن را آرامشجویانه و مسالمت آمیز میدانند. اینها چیزهایی بود که یک فرد معمولی (نویسندهی وبلاگ) با چشم خود دیده! من در کنار آن دسته از مردم و بسیجیها و حزب اللهیهایی که مورد حمله قرار گرفتند و مجروح شدند نبودم. من به چشم ندیدم کشته شدن ۹ بسیجی را. من قمه خوردن پلیس را ندیدم. من به آتش کشیده شدن املاک و مغازههای مردم را به چشم ندیدم. من خیلی چیزها را ندیدم … اما آنچه دیدم از ابتدا خشم بود و نفرت. حمله بود و آشوب. هیچ گاه آرامشطلبی در رفتار معترضان ندیدم.
از من انتظار نداشته باشید حرفتان را قبول کنم.
این روند ادامه پیدا کرد. روز قدس، ۱۳ آبان، ۱۶ آذر؛ و آخرین آن روز عاشورای حسینی. روزی که همان «معترضان آرامی» که در بالا ذکرشان رفت، شدند «مردم خداجوی»؛ و کردند آنچه خواستند…
در آخر باید گفت میشود قبول کرد که «رفتار بد حکومت باعث همهی اینها شده باشد»؛ اما شما هم باید قبول کنید منظورتان «رفتار بد ۳۰ سالهی حکومت» است. آن وقت بهتر میتوانیم با هم حرف بزنیم!
برای من سخت است فیلم برادرم را ببینم که عدهای وحشیانه او را به زمین بیندازند، بر سر و روی او بکوبند، لباسش را از تنش خارج کنند (لخت مادرزاد) روی زمین بکشانندش، دور او حلقه بزنند، فحاشی کنند و از او فیلم بگیرند. برای ما سخت است … اگر تحمل ندارید این فیلم را نبینید!
(دربارهی فیلم: در یک قسمت یک نفر از نیروی انتظامی بین عدهای وحشی گیر میافتد. او را میزنند و میگویند فحش به خامنهای بده (فحشی مشخص) تا رهایت کنیم. در قسمتی دیگر جمعیتی از وحشیها ناگهان به سمت عدهای بسیجی که پیاده یا با موتور هستند حمله میکنند. در واقع بسیجیها گیر میافتند. عدهای فرار میکنند. یکی از آنها که سوار موتور است هر چه سعی میکند فرار کند موفق نمیشود. موتورش را می اندازند، آتش میزنند و جمعیت وحشی روی سر او میریزند. در قسمت دیگر شخصی که احتمالا همان موتور سوار است روی زمین کشانده میشود، از جمعیت زن و مردی که دورش حلقه زدهاند کتک می خورد و فحش میشنود؛ در حالی که او را لخت کرده اند …)
لینک دانلود : اول ( دوم ، سوم ، چهارم )
در همین رابطه :
فیلمی دلخراش و هولناک از جنایات مردم خداجوی سبز!
توضیحی بر فیلم برهنه کردن یک بسیجی
تکمیلی از کامنتها:
- اسماعیل جان فراموش کردی اغتشاش شامگاه دو شنبه ۱۸ خرداد را در خیابان سلسبیل به این موارد اضافه کنی.
- روز ۲۶ خرداد در خیابان آزادی را فراموش کردید که عده ی از این دوستان سبز زن و بچه مردم که در حال راهپیمایی در خ آزادی بودند را سنگ باران کردند. به خدا یک نفر را دیدم که پرچم ایران دستش بود و به قصد کشت کتکش می زدند. من که خودم جرات نکردم جلو برم و فرار کردم به سمت پل عابر پیاده. تازه بعد از نیم ساعت یگان ویژه آمد.

۴م بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۵:۵۷ ب.ظ
دیر شده است. آیت الله تصمیم خود را گرفته …!!
.
.
.
.
.
.
.
.
این مسئولیت ماست که شورشی باشیم…!
پاسخ دادن
۱۰م بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۷:۱۷ ب.ظ
نه قرار بود وقتی که دیدیم کودتا شده و رایمون رو دزدیدن و ما اعتراض سکوت کردیم و بعضیها به رومون شلیک کردن، به زندانیهامون تجاوز کردن و تو روز روشن با ماشین پلیس استخونهامونو له کردن، بپریم و ماچتون کنیم!
پاسخ دادن
اسماعیل Reply:
بهمن ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۴ ب.ظ
ماچ؟ استغفرالله! ببین تمام پیش فرض های شما (رخداد کودتا، دزدیدن رای، شلیک کردن به معترضین روز ۲۵ خرداد، تجاوز به زندانیان و رد شدن با ماشین پلیس از روی شما) اشتباه هست و در نتیجه رفتارتون قابل توجیه نیست
در ضمن مطلع باشید اغلب فیلم های موجود در یوتیوب و … رو که شما با خودتون خواهید گفت لابد این ها رو ندیده که این طوری میگه رو بنده مشاهده کردم.
پاسخ دادن
علی میرزائی Reply:
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۴ ق.ظ
بخشیدا خواهرم چون صریح فرمودید منم صریح عرض میکنم!
۲۳خرداد کهنوز آمار کامل اعلام نشده بود فهمیدید تقلب شده؟
۲۳خرداد کههنوز کسی دستگیر نشده بود فهمیدید که دستگیر شدید؟
۲۳خرداد که هنوز کروبی چرند نگفته بود فهمیدید که به زندانیاتون . . . شده؟
در ضمن ماچتان را ارسال کنید برای بی بی سی به گمانم بیشتر طالب باشند!
پاسخ دادن
morteza Reply:
اسفند ۱۹م, ۱۳۸۸ at ۵:۳۱ ق.ظ
خفشو آشغال عوضی!
خیلی بی شرف هستین
خیلی
برو به جهنم
پاسخ دادن
morteza Reply:
اسفند ۱۹م, ۱۳۸۸ at ۵:۴۰ ق.ظ
من این فحشارو به این نظری که در بالا نوشته شده: نه قرار بود وقتی که دیدیم کودتا شده و رایمون رو دزدیدن و ما اعتراض سکوت کردیم و بعضیها به رومون شلیک کردن، به زندانیهامون تجاوز کردن و تو روز روشن با ماشین پلیس استخونهامونو له کردن، بپریم و ماچتون کنیم!
دادم! که نوش جونش انشالله
و اینم اضافه کنم که شما غلط کردی که فکر کردی کودتا شده!شما غلط کردی که متوهم شدی که روتون اسلحه کشیدن!شما غلط کردی به پایگاه بسیج حمله کردین!شما غلط کردین که خیال برتون داشته بهتون تجاوز شده!شما غلط کردین که کورهستین واینهمه جنایت علیه نیروهای حزب اللهی وبسیجی وپلیس را نمی بینید وبعد انگشتتون رو به عکس العمل یک بسیجی یاپلیس می گیرید وبا شانتاژکاری توش می دمین!شما غلط کردین که اسم خودتونو آدم گذاشتین بی همه چیزای خداجو!!!
شما غلط کردین که بخواین کسی رو با ماچ کردنتون نجس کنین حرومزاده ها
غلط کردین!
شما غلط کردین بی شمارین!!
بی شمار ما هستیم که ۹دی و۲۲بهمن را به رخ شما حیوان صفتان واربابای پست وآدمکشتون کشیدیم!وهنوز که هنوزه عین خر اونم از نوع ترواش!! دارین هذیانگویی می کنید!بمیرید هرچه زودتر انشالله
پاسخ دادن
مجید Reply:
اسفند ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۳:۳۳ ب.ظ
همانطور که دوستان ملاحظه میفرمایند اقای مرتضی مشتی از خروار حزب الله است .به ادبیاتشان دقت کنید ! بی منطق،بددهن ، لمپن ،فحاش ،زورگو،بی تربیت ،به شدت متوهم ،فاقد قدرت استدلال و تفکر که هرچی آقا بگه همونه در مجموع از نوعی بیماری بنام سندروم ترنر رنج میبرند
.
۱۶م بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۱:۲۸ ق.ظ
در همین رابطه … negahe-siyasi.blogfa.com
پاسخ دادن
۱۷م بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۹:۴۱ ق.ظ
شما دورغ گویت شبیه دورغهای شاخ دار رئیس جمهور محبوب ومردمی که … دوست عزیز ملت انقدر به حکومت بدبین اند و اون رو متقلب می دانند که در یک نظر سنجی ساده برنامه ورزشی نظر سنجی رو قبول ندارند و روز بعد در ورزشگاه تبریز علیه بانی اون شعار میدن . ولی منطق فردوسی پور در پاسخ به معترضان برای این موضوع ساده خیلی بهتر از پاسخ حکومت به معترضان برای این موضوع به این مهمی بود .
وقایع نگاری شما هم شبیه وقایع نگاری صداو سیما شده باز صدا و سیما وقایع انقلاب رو تحریف میکنه که سی سال گذشته تو وقایع ۷ ماه پیش رو تحریف میکنی ؟؟؟
طفلکی نیروهای گارد ویژه و بسیجیها با چاقو و باطوم وچوب و گاز اشک اور تو خیابون چقدر مظلوم واقع شدند ؟؟؟
راستی تو کهریزک هم حتما عوامل سیا و موساد بچه های مردم رو انقدر کتک زدند تا بمیرند ؟؟؟!!! قاضی مرتضوی هم اصولا ادم مظلومیه و استکبار جهانی و دشمن با دمپائی به جون خبرنگار و عکاس می افتاده ….
پاسخ دادن
اسماعیل Reply:
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۹:۴۸ ق.ظ
من دروغی از رئیس جمهور سراغ ندارم؛ و متوجه منظورت نشدم
خودم هم دروغی نگفتم. چیزهایی که با چشم خودم دیدم رو نوشتم. نه همهش رو تازه، بخشی از اون رو نوشتم. وقایع نگاری صدا و سیما هم از انقلاب دروغ نیست که! شاید به بخشهایی بیشتر بپردازه و به بخشهایی کمتر؛ اما دروغی ندیدم و پدرم هم که در متن انقلاب بوده همین نظر رو داره. در مورد کهریزک هم که دیگه همه میدونن ۱۲ نفر مجرم هستن و کارشون خلاف قانون بوده و محاکمه شدند نمیدونم از چی کهریزک دفاع میکنی تو. در مورد مرتضوی هم. هیچ دلیلی نمیبینم از مرتضوی دفاع کنم. اما شما دوست محترم دچار یک رذیلهی اخلاقی هستید و اون این هست که چیزهایی که مطابق تصور و تحلیل و برداشت شما از واقعیت نیست رو دروغ میدونین. راه آسونی هست اما درست نیست. چشم باز کن
ممنون از توجه شما
پاسخ دادن
hamid Reply:
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۳ ق.ظ
یه لحظه فکر کردی شاید اونی که باید چشماشو باز کنه تو باشی؟ به قرآن نه
پاسخ دادن
اسماعیل Reply:
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۲:۵۲ ب.ظ
چرا بارها فکر کردم به این موضوع. با این حال وضعم اینه
علی میرزائی Reply:
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۵ ق.ظ
شما که راستگوئید بفرمائید بدانیم چطوری از ۲۰خرداد میدونستید میخواد تقلب بشه؟؟؟!!!
پاسخ دادن
۱۷م بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۱:۱۸ ق.ظ
واقعا دروغی از رئیس جمهور سراغ ندارید؟ پرداخت ۷۰ هزار تومانی که به ده – بیست هزار تومان تقلیل پیدا کرد. گزارش ۱۵ روزه وزرا و یک ماهه رئیس جمهور در وعده سال ۸۴ که محقق نشد. افشای اسامی مفسدین که همیشه در جیب ایشان بوده. هاله نور هم که حتما کار مغرضین بوده. اینها نمونه های اندکی بوده برای اشاره وگرنه … بگذریم.
خوب اشکال ندارد که شما خود را حق بدانید ولی طرف مقابل هم این حق را دارد. ندارد؟ تاریخ قضاوت خواهد کرد.
یا حق
پاسخ دادن
اسماعیل Reply:
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۲:۴۹ ب.ظ
برادر من متوجه نشدم جریان ۷۰ هزار تومن رو. به علاوه عمل نکردن به وعدههای داده شده چیز تازه ای نیست در ایران، چطور به دروغ تفسیرش می کنید؟ در ضمن بنده احمدی نژاد رو خدا یا یک معصوم و یا یک انسان ایده آل نمی دونم. اگر مغرضان و معاندان و فرصت طلبان و حسودان و عنودان فرصت بدن نقدهامون رو به دولت و عملکردهاش بیان می کردیم و می کنیم. اما در فضای آلوده نمیشه این رفتار رو داشت. در مورد مفسدین اقتصادی هم بله بنده هم موافقم که این طور رفتار درست نیست. بنده خودم رو حق نمیدونم. بلکه دوست دارم حق طلب باشم. شما هم البته که مختارید
پاسخ دادن
۱۷م بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۱:۲۸ ق.ظ
محرم چگینى ۳۴ ساله از قربانیان روز ۲۵ خرداد است. او در روز تجمع سکوت ۲۵ خرداد مقابل پایگاه بسیج مقداد در خیابان آزادى با شلیک گلوله از پاى درآمد ، در بى خبرى دفن شد و حالا بعد از هفت ماه ، برادر محرم از اتفاقى که بر سر برادرش آمده حرف مى زند. علی چگینی، برادر که هنوز نتوانسته غم از دست دادن محرم را فراموش کند در خانه پدری آمده و در کنار مادر میانسالش گاه ماجرای کشته شدن برادرش را می گوید و گاه با سکوتی دنباله دار می فهماند که در ما ه های پس از نتخابات بیش از هر کسی بر او و خاواده اش سخت گذشته است. خانه پدرى شهید محرم چگینى در یکى از محلات جنوبى تهران واقع شده است. على چگینى که هنوز در غم از دست دادن برادرش غمگین است از حادثه تیر خوردن محرم و چگونگى پیدا کردن جسد او مى گوید:”شب ۲۵ خرداد همسر محرم با من تماس گرفت که یک تماس تلفنى از بیمارستان رسول اکرم داشته و گفته شده به پاى محرم تیر خورده است. ما هم خیلى زود به آنجا رفتیم اما خبرى از او در آنجا نبود. تنها گفته شد که در آن روز در بیمارستان رسول اکرم هشت نفر کشته شدند. تمام بیمارستان هاى تهران را تا پنج- شش بار سر زدیم اما جستجو هاى ما به نتیجه اى نرسید.” هفت روز بعد از مرگ محرم چگینى از پزشک قانونى شهریار با برادرش تماس گرفته شد تا براى شناسایى جسد به آنجا مراجعه کنند:” چندین بار به کهریزک مراجعه کردم و در آخر به ما گفته شد که جسد برادرم را در فاز چهار اندیشه کنار خیابان پیدا کرده اند. فیلم پیدا کردن جسد محرم را در پزشکی قانونی به ما نشان دادند. بسیار تکان دهنده بود .او را به همراه سه جسد دیگر در خیابان هاى اطراف شهریار رها کرده بودند.” در روز ۲۵ خرداد محرم وقتى داشت به سمتى که گلوله ها از پایگاه بسیج شلیک مى شد نگاه مى کرد که گلوله یک راست به گونه او برخورد مى کند و از پشت سرش خارج مى شود. از آنجا که سر محرم به سمت بالا بوده تیر بعد از خارج شدن از پشت سرش به کتفش فرو مى رود. على چگینى با نگاه اندوهناکش ماجرا را تعریف می کند و می گوید که دو روز بعد از این حادثه، فیلم کشته شدن برادرش را به دست مى اورد. برادر، بارها این فیلم را دیده است و در این چند ماه حادثه اى را که در خیابان آزادى رخ داده در ذهنش مرور مى کند و حتى لحظه مرگ را مستند در اختیار دارد. مدام این سوال را می پرسد: این فیلم نشان می دهد که برادرم در خیابان آزادی و مقابل پایگاه بسیج مقداد تیر خوورده است اما چگونه است که جسد او سر از خیابان هاى اطراف شهریار در مى آورد؟ خواهر شهید محرم چگینى هم در لحظه نشان دادن فیلم با بغضى فرو خورده از بى گناه کشته شدن محرم مى گوید و مادر پیرش، بلور چگینى هم در سکوت ، به گل های نقش بسته روی قالی خیره شده و دیگران در اتاق را تماشا مى کند. هفت ماه است که مادر پیر هر روز صبح عکس پسر از دست داده اش را در دست مى گیرد،عکس را مى بوسد و مى گرید
پاسخ دادن
اسماعیل Reply:
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۲:۵۱ ب.ظ
از این داستان عاطفی متشکرم
پاسخ دادن
چگینی Reply:
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۴:۱۹ ب.ظ
ما هم انتظار نداشتیم شما از این مطلب متاثر بشوی
.
پاسخ دادن
رضا Reply:
بهمن ۱۸م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۵۴ ق.ظ
باید هم تشکر کنی بغیر از اینکار مگر حرف دیگری هم داری ! وسط شهر انبار اسلحه و مهمات درست کردن و اسمشو گذاشتن پایگاه بسیج !
من نمی دانم مگر این مملکت نیروی انتظامی و سپاه و ارتش نداره …. زرشک
پاسخ دادن
اسماعیل Reply:
بهمن ۱۸م, ۱۳۸۸ at ۵:۳۳ ب.ظ
خب الان بحث عوض شده و شما بر سر ماهیت بسیج اشکال وارد می کنی
رجوع کن به دلایل امام خمینی برای صدور فرمان تشکیل بسیج مستضعفین.و بعد: خب من هم میگم چرا یک عده باید به طرف انبار مهمات و سلاح حمله کنن؟ مگه دنبال اعتراض آرام نبودن؟ چرا از در و دیوارش بالا رفتن و ماشیهاش رو به آتش کشیدن؟ چرا یک عده ساده دل رو تحریک کردن تا بعد این اتفاقات بد بیفته؟
۱۷م بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۱:۵۷ ق.ظ
سلام
اسماعیل جان فراموش کردی اغتشاش شامگاه دو شنبه ۱۸ خرداد را در خیابان سلسبیل به این موارد اضافه کنی.
یاعلی
پاسخ دادن
۱۷م بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۰۱ ب.ظ
زنانی که فرزندان و همسرانشان را در ناآرامی های پس از انتخابات از دست دادهاند روز گذشته با انتشار بیانیهای خواستار «لغو حکم اعدام برای بازداشت شدگان»، «آزادی زندانیان عقیدتی» و «محاکمه آمران و عاملان کشتار فرزندانشان» شدند. ما مادران امروز، دختران دیروز ایران ایم که در روزها و ماه های انقلاب ۵۷ فعالانه شرکت داشتیم. آیا سزاوار است که پس از گذشت سی و یک سال از انقلاب، همچنان شاهد اعدام فرزندان خود باشیم؟ این سوال همه ما مادران ایرانی است. آنها در این بیانیه نوشتند: «ما مادران عزادار که به صورت خودجوش در طول ۷ماه گذشته شنبهها در پارک لاله و سایر پارکها و اماکن عمومی دیگر با حضور فعال خود کشتارها و بازداشت ها را محکوم کرده و خواستار پایان بخشیدن به این اعمال غیر انسانی و غیر قانونی بودهایم، امروز با اعدام فرزندان خود روبرو هستیم. همچنین این گروه از زنان خواستار «آزادی زندانیان عقیدتی» و «محاکمه آمران و عاملان کشتار فرزندانشان» شدهاند. آیا سزاوار است ما مادران در همه عرصههای تاریخی شاهد فنا شدن فرزندان خود باشیم؟ چه کسانی ما مادران را محکوم به این مرگ تدریجی کرده است که همیشه در سوگ عزیزان خود بنشینیم؟ مگر خواست فرزندان ما در طول سی و یک سال گذشته چه بوده است؟ آیا مشارکت فرزندان ما در انتخابات بایستی به بازداشت، شکنجه، تجاوز، کشتار و اعدام شان منجر شود؟ ما مادران عزادار ایرانی، کلیه اعمال غیر انسانی و غیر قانونی فوق را محکوم میکنیم و هشدار میدهیم اگر مسئولان به خواست مادران ایران زمین توجه نکنند و همچنان به این اعمال خشونت بار ادامه دهند، با اقدامات اعتراضی گستردهتری روبرو خواهند شد. ما مادران عزادار ضمن تکرار خواستههای خود، «آزادی زندانیان عقیدتی» و «محاکمه آمران و عاملان کشتار فرزندانمان»، از تمام مردم ایران و جهان میخواهیم که از جوانان ما به صورت گسترده حمایت و از انجام این چنین اعمال بیرحمانه به هر طریق ممکن جلوگیری کنند. زندگی ما به حیات فرزندانمان بستگی دارد. نگذاریم فجایع تاریخی دهه ۶۰ دوباره تکرار شود
پاسخ دادن
اسماعیل Reply:
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۲:۵۵ ب.ظ
بالاخره این ها دختران انقلابی سال های ۵۶ و ۵۷ هستند یا معترضان به حوادث دهه ۶۰ که نام آن را فجایج میگذارند؟؟
پاسخ دادن
چگینی Reply:
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۴:۲۱ ب.ظ
انشاء الله مادر خودت بزودی به جمع مادران عذادار اضافه خواهد شد.
پاسخ دادن
اسماعیل Reply:
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۴:۳۴ ب.ظ
اگر من هم اون روز در مقابل حق قرار گرفته بودم یا بازیچهی یک عده شده بودم مادرم باید خوشحال باشه که از بین رفتم؛ و اگر در راه حق بودم که فبها. مادرم صبر میکنه
۱۷م بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۳:۲۴ ب.ظ
متاسفانه سبزها آنقدر بی منطقند که سرو کله زدن باهاشون فایده ای نداره به نظر اونها برداشت اصلاح طلبها از اسلام برداشت درستی است چرا که اسلام انقدر اسان شده که اگر نباشه هم مهم نیست فقط نماز و روزه و حج دیگه بقیه اسلام که جنبه اجتماعی پیدا می کنه مهم نیست . ببینید ماحصل این تفکر را. اگر پست و مقامی در اون ۸ سال داشته که یا الان امریکا و انگلیس توبه نامه می نویسه یا داره در داخل هر روز یک بلوا ایجاد می کنه اگرهم از مردم عادی بوده که انقدر این دین برایش سبک شده که یا فقط به نماز و روزه بسنده می کنه یا اینکه نه یک مرحله جلوتره و شاید از دین برگشته. من ممکن خیلی چیزها از اصلاح طلبها ندانم ولی میدانم این اسلام، اسلام ناب محمدی(ص) که امام برای ما به ارمغان آورد نیست. حالا بذار هی در و دیوار را به هم بدوزند و بگن ما بیشماریم ولی حالا کو تا شهداشون بشه ۳۰۰ هزار نفر با ۳۰ نفر که نمیشه انقلاب کرد تازه انقلاب کرده جیگر می خواد.
پاسخ دادن
۱۷م بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۴:۲۳ ب.ظ
قیامت شد ندیدی چون چشمات را بستی البته تو و امثال تو برای همین مطالبی که مینویسین کلی پول میگیرین امثال تو را زیاد میشناسم اگه میخوای آدرس میدم بعد میفهمی که چقدر امثال تو را میشناسم یا از روی قدرت طلبی یا از روی بدبختی و بی هنری میرین تو این سازمان
پاسخ دادن
اسماعیل Reply:
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۴:۳۵ ب.ظ
در اشتباه بودن تصورات ذهنی جنابعالی همین بس که فکر میکنی نوشتن این چیزها برای من منفعت مادی داره
پاسخ دادن
رضا Reply:
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۴:۳۷ ب.ظ
اگر تمام هنرت در دنیا کاسه لیسی باشد چاره ای جز این نداری .توقع دارند مردم این مطالب را که مشاهدات یکنفر تند رو (لباس شخصی) و برداشت شخصی ایشان است باور کنند
“ساعت ۴ با موتور برای اطلاع یافتن از وضعیت به سمت میدان انقلاب رفتم. از ۱۶ آذر وارد انقلاب شدم. جمعیت این سو آن سو و پلیس در جلوتر دیده میشد..”
آیا روز ۳۰ خرداد مردم عادی میتوانستند با موتور به میدان انقلاب نزدیک شوند؟
پاسخ دادن
اسماعیل Reply:
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۵:۲۱ ب.ظ
بله طبیعیه کسی که خودش نبوده اون روز این تصور رو داشته باشه که نمیشده عبور و مرور کرد. باید بدونی تا قسمت زیادی از مسیر حتی اتومبیل ها هم تردد میکردند (از سمت آزادی) در مابقی راه هم مشکلی برای تردد موتور نبود. نیروهای ویژه و بسیج در مسیر ویژه بودند. در ضمن بله لباس من کاملا شخصی هست
چون نه دزدی بلدم و نه دوز و کلک. با زحمت و سختی تهیه شده لباس من. کاملا شخصیه. اگر نمیتونی باور کنی بگو دروغه و خودت رو راحت کن
پاسخ دادن
نمیدونم Reply:
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۶:۲۱ ب.ظ
پیدات کردم!بابا این توییتر که تخته شد ما شما رو گم کرده بودیم…حالا به صورت اتفاقی از الف پیدات کردم!
دمت گرم عجب حاضر جواب هستی….
اسماعیل Reply:
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۲۰ ب.ظ
ای بابا تو کی هستی خب؟؟
توییتر رو با اچ تی تی پی اس منظور بدارید فیلتر نیست اغلب
رضا Reply:
بهمن ۱۸م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۲۳ ق.ظ
عزیز دلم چون خودم بودم میگم تمام ورودی و خروجیهای خیابان انقلاب از امام حسین تا خود میدان بسته بود و دوستان چماق به دست مردم را به طرف کوچه های فرعی هدایت! میکردند.حتی خودم دیدم که اتوبوس بی آر تی را برادران لباس شخصی متوقف کردند و مردم را پیاده کردند.
ضمنا تو در میان لباس شخصی ها نابغه ای جدی میگم.خوشمان آمد.
اسماعیل Reply:
بهمن ۱۸م, ۱۳۸۸ at ۵:۲۹ ب.ظ
دوست من دلیلی نداره بخوام چیزی غیر از واقعیت بگم
در نظر داشته باش اون روز تقریبا از ساعت ۳و نیم- ۴ شلوغ بود تا بعد از اذان مغرب! من از سمت ۱۶ آذر که اومدم کمی رفتم جلو به میدون نرسیده هم معترضین گفتن تو دیگه این وسط چی می خوای با این موتورت و هم پلیس گفت برگرد نمیشه بری جلو. اما در حدود ساعتی بعد که از سمت میدان آزادی وارد شدم مسیر باز بود و ماشین ها هم حرکت می کردند. بنده باموتور کم کم تا خود میدان انقلاب اومدم. هرچند فکر نکن لباس شخصی بودن به اون معنایی که تو میگی رو ننگ می دونم و دارم ازش فرار می کنم. اما خوب وقتی نبودم چرا بگم بودم ؟ باز هم با تشکر
۱۷م بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۴:۵۹ ب.ظ
روز ۲۶ خرداد در خیابان آزادی را فراموش کردید که عده ی از این دوستان سبز زن و بچه مردم که در حال راهپیمایی در خ آزادی بودند را سنگ باران کردند. به خدا یک نفر را دیدم که پرچم ایران دستش بود و به قصد کشت کتکش می زدند. من که خودم جرات نکردم جلو برم و فرار کردم به سمت پل عابر پیاده. تازه بعد از نیم ساعت یگان ویژه آمد. جدا ماها خیلی مظلوم هستیم. نه BBC و VOA داریم و نه صدا و سیمای ج.ا.ا.
پاسخ دادن
اسماعیل Reply:
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۵:۲۷ ب.ظ
بله همونطور که نوشتم این ها مشاهدات خودم هست. اون رو من نبودم خودم و اطلاع نداشتم. البته بله آهستان در این مورد جایی نوشته بود.
پاسخ دادن
۱۷م بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۶:۴۲ ب.ظ
شباهت ما با اونا اینه که هر دو طرف فک میکنن حق هستن!!و در هر دو طرف هم ناحقی هست…ولی هیچ وقت دو تا حق مقابل هم قرار نمیگیرن…
من با هرگونه افراط گرایی مخالفم خداوند ما را بری بدارد…
همین!
پاسخ دادن
اسماعیل Reply:
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۲۲ ب.ظ
بله قبول دارم در هر دو طرف ناحقی هست؛ اما باید ببینیم ناحقی در چه مرحله ای هست! یک وقت ناحقی در مبانی و اصول و زیربنای کار هست و باعث فساد در مابقی میشه اما گاهی ناحقی ها در حواشی و مصادیق جزئی نمود پیدا میکنه. راه درست وضوح داره در این دوران. خدا لطف کنه که در این شرایط «بی طرف» نباشیم
پاسخ دادن
نمیدونم Reply:
بهمن ۱۸م, ۱۳۸۸ at ۲:۱۷ ب.ظ
بی طرف بودن وقتی حق و باطل معلومه خیانته….و یه جورایی صلح طلبی بیخود ترسومآبانه!
پاسخ دادن
۱۹م بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۹:۵۲ ق.ظ
سلام
دمت گرم ؛ واقعاً که معرکه ای تو.
خوشبخت بشی و همیشه سلامت و سرافراز
پاسخ دادن
۲۰م بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۳۳ ق.ظ
kheili jigari
پاسخ دادن
۲۰م بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۳۴ ق.ظ
خوشمزه ای با نمکی مشغولمون میکنی حوصله مون سر نره
پاسخ دادن
۲۰م بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۴۵ ق.ظ
داداش شما چند ساله تونه؟ مدرسه رفتی؟ چند کلاس سواد داری؟ کتاب می خونی؟ میدونی تاریخو با کودوم “خ ” می نویسند؟ اگه علی شناس بودی و حسین و عاشورا را میشناختی تحلیلت عاقلانه تر بود
پاسخ دادن
۲۱م بهمن ۱۳۸۸ در ساعت ۹:۲۶ ق.ظ
سلام
متاسفانه شما هم اسطوره راهپیمایی آرام ۲۵ خرداد را باور کرده اید و گفته اید این راهپیمایی تنها تجمع آرام سبزها بوده است. این راهپیمایی در آخر کار به خشونت کشیده نشد. در خلال آن هم از سبزها خشونت دیده شد. نمونه اش حمله سبزها به دانشگاه شریف در مسیر راهپیمایی است که متاسفانه چندان به آن پرداخته نشده است:
http://ettehad88.blogfa.com/post-28.aspx
پاسخ دادن
اسماعیل Reply:
بهمن ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۳:۵۹ ب.ظ
سلام
بله دوست عزیز. می دونم در اون روز هم خشونت بود اما فرقش از نظر من اینه که اون روز مردم حامی موسوی اومده بودن به خیابون. خانواده ها اومده بودن. شعار ساختار شکنانه نمی دادن و قصد اغتشاش نداشتن. فقط از روی جهل و جوگیری اومده بودن اعتراضشون رو نشون بدن. عده ای هم از این فرصت استفاده کردن و دست به کارهای خشن زدند. این جمعیتی که اون روز اومده بودن بعد از سخنرانی امام خامنهای چی شدن؟ کجا رفتن؟ این هست تفاوت این ها با بقیه ی سبزها
پاسخ دادن
سادات Reply:
بهمن ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۵:۰۶ ب.ظ
جهل و جو گیری؟ متشکرم از نظر لطفتان .به نظر ما هم آقایان ساندیس خوار جاهل و جو گیر بودند.که به قول خودتان ۴۵ میلیون نفر هر کدام ۱ساندیس ۲۰۰ تومان میشود ۹٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰ تومان پول بیت المال اضافه کنید هزینه های اتوبوس و مترو تبلیغات و پلاکارد و تی تاپ اضافی و فوق العاده ماموریت و… که سر به فلک میزند.آنوقت کمیته امداد از نیازهای اولیه افراد تحت پوشش در دور افتاده ترین نقاط ایران عاجز است و مدام از ملت گدایی میکند.در ضمن خانواده هایی که آن روز امده بودند بعد از سخنرانی امام خامنه ای که جواز کشتار مردم را صادر کردند.ترجیح دادند در خانه بمانند.تازه در همان ۲۵ خرداد هم یک دهم معترضین در خیابان نبودند.اشکال این است که فکر میکنید تعداد معترضین همان تعداد مردم در خیابان است.
پاسخ دادن
اسماعیل Reply:
بهمن ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۵:۰۹ ب.ظ
آره من الان با این استدلال های قوی به حقانیت شما و رخ دادن تقلب گسترده در انتخابات گذشته پی بردم. به راه حق برمیگردم و از خداوند متعال طلب بخشش می نمایم
هر کس این استدلال هایی که برای من نوشتید را بخواند قطعا به راه حق و خواهد پیوست و از معترضین خواهد بود
۲۲م اسفند ۱۳۸۸ در ساعت ۹:۰۲ ب.ظ
سلام به همگی
آقامجید جلبکی! بعد از نظر من که در اون به کلیه ضدانقلابها وجلبکهای مریض متوهم فحش دادم بهش برخورده که اینجوری صحبت کردم وبه عنوان یک جلبک پروپاقرص!! اومده ادای باادبارو دراورده!!!
واقعا مجید جان!!شما چی با خودت فکر کردی؟!!ااگه دوست داشتی که چنین غلطهای بزرگی بکنید بعد هم کسی نگه بالا چشمتون ابرو هست؟!بی خود فکر کردی!
شعار ادب مرد به ز دولت اوست را که حتما یادت هست چه کسی سر میداد؟!!یا بهتر گم چه جونوری سرمیداد؟!آره شخص میر کذاب متوهم!بله همون بود که هوداراش با وحشیگری تمام علیه تمام ارزشهای انقلاب اسلامی ایستادند و به معنای اصلاح طلبی این شعارو معنا کردند!!
حال من یکی از ژستای منافقانه شما بهم می خوره!
شعار تا کی؟آقا مجید؟!!!
مرگ بر منافق
پاسخ دادن
مجید Reply:
اسفند ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۴۳ ق.ظ
مرتضی جان بهتره به یک روانپزشک مراجعه کنی .قبلا هم گفتم اسمش سندرم ترنره و قابل درمانه. البته ما هم حالمون از شما و ارزشهای انقلابتون بهم میخوره ولی همانطور که خودت گفتی ادب مرد به ز دولت اوست .کلا وقتی این وضعیت رییس جمهور محبوبتون باشه از شما توقعی نیست . بازم اشکالی نداره عزیزم اگه خالی میشی فحش بده بهتر از اینه که با چماق بزنی تو سر مردم.
مرگ بر منافق مرگ بر منافق مرگ بر منافق مرگ بر منافق مرگ بر منافق مرگ بر منافق مرگ بر منافق
پاسخ دادن
۹م اردیبهشت ۱۳۸۹ در ساعت ۱۲:۳۳ ق.ظ
عالی بود اسماعیل جان، کاش در این چند روز زندگی اندکی هم به فکر هم باشیم
پاسخ دادن
۲۲م خرداد ۱۳۸۹ در ساعت ۶:۰۶ ب.ظ
[...] و حملات منسجم اوباش هوادار خاتمی و موسوی به مردم به اینجا و برای حملات در اصفهان به اینجاها (+ و +) و برای شیراز به [...]