سفرنامه مصور کربلا – ۲
تصویر, شخصی, فرهنگی-اجتماعی ۲۷م فروردین ۱۳۸۸جمعه – ۸۷/۱۲/۹
بعد از دو روز و سه شب که در نجف به سر بردیم، راهی کربلا شدیم. قرار بود ۴ صبح حرکت کنیم. شب قبل را با هزار دنگ و فنگ موفق شدیم اجازه بگیریم تا ساعت ۲ حرم بمانیم. ساعت ۳ بامداد که شد تمام چمدان ها در لابی هتل آماده بود. همه به اتاق هایشان رفتند برای استراحت. مامور امنیت جدیدمان هم علی نام داشت. اهل کربلا بود. پسری ۲۲ ساله، قلدر ماب و کمی هم بی ادب. اتوبوس دیر کرد. ساعت ۵ شد. هوا سرد بود. بوسیله ی گاری ساک ها را رساندیم پای اتوبوس. ته اتوبوس جاسازی کردیم و کم کم بقیه هم رسیدند و راه افتادیم.
باز هم همان طور که گفتم عکاسی ممنوع بود. حتی یک بار همین علی امنیتی دوربین فیلم برداری مان را با عصبانیت گرفت و داخل جیبش گذاشت. با کلی دردسر محمدرضا موفق شد تا از او بازپس گیرد و گرنه به این راحتی ها نمی شد.
راحتی ها نمی شد.
باز هم راه های خراب عراق بود و خانه های نامرتب و محله های کثیف. دیگر عادت کرده بودیم.
در حدود ساعت ۱۰ صبح رسیدیم به کاظمین. وقت تنگ بود. ۴۵ دقیقه تمام وقتمان بود برای زیارت. کاظمین خیلی شلوغ بود نسبت به نجف. از باب المراد وارد شدیم و دو امام را زیارت کردیم. امکان عکاسی هم نبود در آن وقت تنگ. در اتوبوس ناهار را خوردیم. بعد هم تقریبا همه به خواب رفتند. از ۴ و ۵ صبح نخوابیده بودیم.
از کاظمین به سمت آرامگاه طفلان مسلم رفتیم. نماز ظهر را آن جا خواندیم. بلافاصله حرکت کردیم تا هر چه زودتر به کربلا برسیم. دل ها بی طاقت بود.
نزدیک کربلا که رسیدیم تعداد ایست های بازرسی زیادتر شد. محمدرضا متناسب با حال جمع شروع کرد به مداحی و مرثیه خوانی. حال و هوای خوبی بود. اتوبوس شده بود روضه خانه ی امام حسین.
بعد از این همه انتظار، با آن همه آرزو، با خیل عظیم دل های همراه کاروان و التماس دعاهای بی اندازه، وارد کربلا شدیم. ترمینال کربلا به مخروبه ای می ماند. بوسیله ی موتورهای سه چرخ تمام بچه ها به هتل منتقل شدند. هر گاری موتوری ۱۰ نفر. یک موتور سه چرخ هم برای تمام اسباب و وسایل.
هتل ۲۰ متری بین الحرمین قرار داشت. اتاق های هتل تقسیم شد. همه برای استراحت رفتند. ساعتی بعد همه پایین در لابی منتظر بودند برای حرکت به سمت حرم. ..اولین زیارت.
راه افتادیم، آرام از کنار بین الحرمین گذشتیم. از حرم اباعبدالله دور شدیم رسیدیم به ورودی حرم ابالفضل العباس، قمر بنی هاشم. از ورودی که رد شدیم و قدم نهادیم در بین الحرمین ، خود را روبروی حرم علمدار کربلا دیدیم. کسی به حال خود نبود. بی اختیار همان جا روی زمین نشستیم. روضه خوان نمی خواست … همه گریه می کردند … ضجه می زدند .. نه از غم، که از شوق …

و حرکت کردیم برای زیارت…

اول جایی که رفتیم، تل زینبیه بود. تلی که جایگاه کوه صبر شد …

بعد یک خیابان آن طرف تر، خیمه گاه امام حسین در روز عاشورا

همان طور که دور بزنیم دور حرم، می رسیم به روبروی باب القبله ی حرم امام. نمادی ساخته اند با توجه به “حسین سفینة النجاة”

همان طور که جلو برویم جایی نزدیک به حرم علمدار کربلا، میدان مشک را میبینی

کف العباس علیه السلام … والله ان قطعتموا یمینی ، انی احامی ابدا عن دینی

بعد از کف العباس دیگر، به مقام امام زمان در جوار نهر علقمه رفتیم

در مسیر بازگشت به سمت حرم ها، مقام علی اکبر علیه السلام را زیارت کردیم. خیلی از خیمه گاه دور بود، حتی از حرم حضرت عباس هم تا این جا فاصله ی زیادی بود. خیلی دور … علی اکبر گویا زده بود به دل سپاه، دور از دیده گان پدر، و اشتباه آن اسب، که خون چشمانش را گرفته بود … علی، علی الدنیا بعدک العفا

و در نزدیکی آن، جایی که به مقام حضرت علی اصغر شهره است

و بعد از مقدار زیادی پیاده روی، هر بار به اتاق در هتل که باز می گشتیم، استراحتی بود و گپ و گفتی، که تکرارش آرزومان شده است

شب ها هم بین الحرمین … و گاه دسته های عزاداری

بین الحرمین جای خیلی خوبیست
یک طرف را نگاه می کنی حرم اباعبدالله الحسین

و آن سو، حرم علمدار کربلا، حضرت سقا

در آن سرما نشستیم در بین الحرمین. مجلسی بود خودمانی، با سخنرانی و مداحی. مجلسی شاید تکرار نشدنی

یکشنبه – ۸۷/۱۲/۱۱
ابتدای روز را اختصاص دادیم به خرید وبازار. در کوچه بازارهای اطراف حرم، لباس، پارچه،مهرو تسبیح و جانماز و این جور چیزها زیاد بود.
چیزی که جلب نظر می کرد در این گذرها شبکه ی برق رسانی نه چندان جالب آن بود

نمازها را همیشه در حرم ها می خواندیم. بعد از نماز هم وقتی به هتل می رسیدیم وقت غذا بود. بعد از نمازها قرارمان روبروی حرم امام حسین بود و بعد از آن جا ببا هم به سمت هتل حرکت می کردیم.
از غذاهای ایرانی عدس پلو، چلومرغ و چلوکباب را در عراق دیدیم. غذا اغلب مرغ بود. میز غذا از میوه (موز+پرتقال+سیب یا کیوی+گوجه+خیار) ، نوشابه ، ماست و غذا ( و گاهی همراه با پیش غذایی مثل سوپ) تشکیل می شد.

پیش خدمت ها در کربلا خوش اخلاق و مرتب بودند. همه در ابتدای جوانی ازدواج کرده و صاحب اولاد هم گشته، ما را هم تشویق و ترغیب می نمودند!

و چون شب شد، در آرامش، یک به یک درب های ورودی حرم را دور زدم و نگاه کردم.
السلام علیک یا سبط الرسول

السلم علیک یا سیدالشهدا

السلام علیک یا ابن الزهرا

السلام علیک یا قتیل العبرات

و بابا القبله، که وقتی از خیابان روبروی ان می ایستادی ، مستقیم چشمت به ضریح شش گوشه می افتاد.
السلام علیک یا ابا عبد الله

و بعد ،در آن سو، حرم سقای کربلا

قمر، که از ماه فاصله ای دارد، تا نورش دیده شود

شب که می شد از ساعت ۱۰ به بعد، پتو امانت می دادند به زوار تا در بین الحرمین استراحت کنند. تمام بین الحرمین ، زیر سایه بان هایش ، پر می شد. حتی تا نزدیک حرم هم جمعیت می خوابیدند. تقریبا تمامی شان عرب بودند.

و نیمه های شب، که حرم ها و بین الحرمین، خلوت خلوت است. روزی دوباره مان باد …
و آن نگاه های آخر …نگاه هایی که حرف می زنند جای زبانت که بغض در بندش کرده …

دوشنبه – ۸۷/۱۲/۱۲
شب گذشته وداع کردیم با کربلا، چه وداع سخت و شیرینی، از این حرم به آن حرم می رفتیم. دل کندن دشوار بود. صبح ساعت ۴ موتور سه چرخ ها وسایل را بردند ترمینال برای جاسازی در اتوبوس. دو نفر همراه وسایل رفتند. شب را نخوابیده بودم و از فرصت استفاده کردم یک ساعتی خوابیدم تا ۵ که حرکت کردیم به سوی ترمینال. همه تقریبا گیج بودندو هوا سرد بود. روی موتور سوز هوا بیشتر حس می شد.
عکاسی باز هم ممنوع بود.
اواخر راه در بصره چند عکسی گرفتم. از رودخانه و نمایی از شهر

خیابان اصلی در بصره

تابلوهای تبلیغاتی هم اختصاص به نیروهای نظامی و تبلیغاتشان بود. علاوه بر این که در تمام طول مسیر ایست های بازرسی فراوان با پاسگاه های زیاد و تجهیزات بیش از معمول وجود داشت، تابلوهای تبلیغاتی هم یا مختص به انتخابات بود یا از همین تبلیغات امنیتی

و پلی آهنی، تکه تکه، و شناور روی آب. باریک به قدری که برای تردد از یک سو، باید اتومبیل ها در سمت دیگر منتظر بمانند. این پل مسیر تردد اصلی در شهر بصره می باشد. با حرکت روی آن صدای تلق تلق بلندی انسان را به ترس می اندازد.

و پلی که گویا قرار بوده زمانی احداث شود، اما نیمه کاره رها شده. سوراخ هایی هم در آن دیده می شود که گویا در اثر اصابت موشک و گلوله ایجاد شده است

و این هم گوشه ای از آن چه عکاسی از آن ممنوع بود

تا شلمچه دیگر عکسی نگرفتم. مسیر عادی بود، اتوبانی که از آن آمده بودیم در ابتدای سفر. خشک و خالی.
و پشت سر را که می نگریستیم، سفری داشتیم رویایی، با خاطراتی شیرین و فراموش نشدنی. انگار که همه خواب بودیم. و حال باید بالاجبار از این خواب شیرین بر می خواستیم. و این چقدر سخت بود …
اللهم ارزقنا کربلا

۲۹م فروردین ۱۳۸۸ در ساعت ۵:۱۸ ب.ظ
السلام علیک یا اباالحسن روحی لک الفدا…
السلام علیک یااب عبدالله…
السلام علیک یاساقی عطشا کربلا…
عالم همه قطره اند و دریاست حسین خوبان همه بنده اند و مولاست حسین
ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش از بس که کرم دارد و اقاست حسین
یه دنیا ممنون به خاطر ثبت خاطرات سفری دوباره بود به ایوون طلای حضرت امیر(ع) بین الحرمین و زیارت دوره .
به امید سفرهای بعدی باز هم تشکر
یا علی مدد
پاسخ دادن
اسماعیل Reply:
فروردین ۳۰م, ۱۳۸۸ at ۲:۲۹ ق.ظ
خواهش می کنم
در حد توان و وقتم بود.
ممنون از توجه شما
پاسخ دادن
۳۰م فروردین ۱۳۸۸ در ساعت ۱:۰۵ ق.ظ
خیلی ممنون. جدا که یادش به خیر
پاسخ دادن
اسماعیل Reply:
فروردین ۳۰م, ۱۳۸۸ at ۲:۳۰ ق.ظ
خواهش می کنم آقا مسعود
انشالله باز کربلایی بشیم
پاسخ دادن
۳۱م فروردین ۱۳۸۸ در ساعت ۲:۱۰ ب.ظ
سلام
عالی بود
تجدید خاطرات تکرار ناشدنی
پاسخ دادن
اسماعیل Reply:
فروردین ۳۱م, ۱۳۸۸ at ۲:۲۴ ب.ظ
سلام
متشکر از حسن توجه شما
پاسخ دادن
۲م اردیبهشت ۱۳۸۸ در ساعت ۳:۲۳ ب.ظ
با سلام
خیلی خوب بود حرف هایی که ته دلم مانده بود را اینجا پیدا کردم
خیلی ممنون
پاسخ دادن
۹م اردیبهشت ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۳۳ ق.ظ
سلام
انگار قرار نیس چیزی بنویسید.
این ته مونده دل ما رو هم که با روایت کربلا آتیش زدین رفت.دیگه دنبال چی می گردین؟
یاعلی
پاسخ دادن
۲۸م اردیبهشت ۱۳۸۸ در ساعت ۲:۵۳ ق.ظ
دست بی بلا…………جدا که عالی بود ………….انشاءالله دائم الزیارة باشی………ودائم خاطراتت رو بنویسی وما هم بخونیم…………التماس ۲a
پاسخ دادن
اسماعیل Reply:
اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۸ at ۳:۵۹ ب.ظ
خیلی ممنون/ لطف دارین شما
پاسخ دادن
۲۹م مهر ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۱۳ ب.ظ
خیلى خیلى جالب بود زیارتمون دادى
پاسخ دادن