صحنه‌هایی از ۹ دی که هیچگاه در رسانه ملی نشان داده نشد + فیلم

ارسال شده توسط اسماعیل در ۱۲م بهمن ۱۳۸۸

روز نه دی ۱۳۸۸ اتفاقات جالبی افتاد که خیلی از آن منعکس نشد. اما حتی من که در گوشه‌ای از جمعیت میلیونی تهران نزدیک میدان انقلاب ایستاده بودم هم توانستم با موبایلم فیلم‌ها و عکس‌های جالبی بگیرم.
قسمت بسیار کوتاهی از آن صحنه‌ها را در این فیلم ببینید! مردم یکصدا به صورت خودجوش شروع می کردند به شعار دادن. از یک گوشه شروع می‌شد و موج آن بلافاصله تمام جمعیت را می‌گرفت. تا جایی که مداح یا سخنران مجبور میشد یا تذکر دهد یا سریعا صحبت یا شعر خود را آغاز کند تا شعارها قطع شود.

لینک یوتیوب — لینک دانلود : (MP4) و (۳GP)

حسین قدیانی هم این روزها خوش می‌درخشد. جایی در وبلاگش نوشته است:

گل آقا”!خدایت رحمت کند؛نوشتی “خاتمی” و همان خاتمی خوانده شد ولی ما در ۹ دی نوشتیم “محاکمه” اما خوانده شد “مناظره”.نوشتیم “گوشمالی” اما خوانده شد”ماستمالی”.نوشتیم “ولایت” اما خوانده شد “حکمیت”.نوشتیم”ابن عباس” اما خوانده شد”ابوموسی”.نوشتیم “کربلا” اما خوانده شد “کوفه”.نوشتیم “بین الحرمین” اما خوانده شد “بینابین”.نوشتیم “اقتدار” اما خوانده شد “اعتدال”.نوشتیم “دادگری” اما خوانده شد “میانجیگری”

و در ادامه :

آن یکی که در پاریس با امام بوده.این یکی که در نجف با امام بوده.آن دیگری که در ترکیه با امام بوده.این در هواپیما با امام بوده.آن دیگری پای پلکان با امام بوده.این یکی هم که انقلاب ارث پدرش است.شیخ هم که کلا تعطیل است!با این حساب سران فتنه،من بودم و اسی سگ دست و علی قالپاق!…آره بابا، بیایید همه با هم بخندیم و از زندگی در کنار شیخ اصلاحات لذت ببریم!

پی‌نوشت:

  • متاسفانه در این فیلم ساندیس‌ها مشخص نیستند.
  • یکی از عکس‌هایم که مورد توجه هم واقعا شد واقعا حرف دل خیلی‌ها را زده است: «کروبی مهم نیست»
  • قصد نفرت پراکنی در جامعه را ندارم اما باید عده‌ای با دقت بیشتر واقعیت های جامعه را ببینند. برخی که متاسفانه خیلی هم خودشان را نخبه حساب می‌کنند (در سوگ کلمه‌ی نخبه همین بس که «دکتر جواد اطاعت» را هم نخبه می‌دانند). و برخی دیگر که فکر می‌کنند شهید مطهری هستند (ولی خیلی‌ها کلمه‌ی «کوتوله‌ی سیاسی» را بیشتر می‌پسندند).

رفتار بد حکومت سبزها را به خشونت کشاند؟

ارسال شده توسط اسماعیل در ۲۲م دی ۱۳۸۸

یکی از دروغ‌های سبزها این است که می گویند ما از ابتدا به دنبال اعتراض آرام بودیم. به دنبال راه‌های مسالمت آمیز، نه خشونت. به علت رفتار بد حکومت در مقابل ما، کار به این جا رسیده است. بالاخره نمی‌شود انتظار داشت بسیجی‌ها، لباس شخصی‌ها و پلیس مردم را هر روز بزنند و مردم هم همیشه کتک بخورند. بالاخره روزی صدای‌شان در می‌آید و چه جای شکوه که تلافی هم بکنند.

خب اشکال اول (همان اشکال دیرینه‌ی موجود در بحث با سبزها) این کلمه‌ی «مردم» است. اشکال سبزها این است که فکر می‌کنند «همه‌ی مردم» هستند. و من نمی‌دانم وقتی از طریق انتخابات‌‌های اخیر، انتخابات دهم ریاست جمهوری و چندین راه‌پیمایی و تجمع بزرگ نتوان، حداقل یک حساب سرانگشتی و تخمین کلی بهشان داد، ‌دیگر از چه طریق این کار ممکن خواهد بود؟

اما اصل ماجرا. (عکس‌ها مرتبط با وقایع ذکر شده در متن نیست، تنها نمونه است. عکس‌ها مربوط به همان روزهای اول است. برای بزرگتر دیدن روی‌شان کلیک کنید)

از تمام تهمت‌ها، دروغ‌ها، ناسزاها،‌ تحقیرها و ناجوانمردی‌ها که بگذرم می‌رسم به دو شب مانده به انتخابات ریاست جمهوری دهم.

۲۰ خرداد ۸۸، خیابان فاطمی، روبری وزارت کشور: ساعت ۱ نصفه شب جماعتی ۲۰۰-۳۰۰ نفره روبروی وزارت کشور فریاد می‌زند «اگر تقلب بشه،‌ایران قیامت می‌شه». اولین نشانه‌های اصرار و اعتقاد به اعتراضات آرام.

روز اعلام نتایج، یعنی شنبه ۲۳ خرداد ۸۸: هر لحظه زمزمه‌ها از گوشه و کنار بیشتر می‌شد. موسوی «چیز»ی گفت با این مضمون که «مردم تا ساعت ۱۴ (پایان رسمی شمارش آراء) خود را کنترل کنند …». تلویحا یعنی بعد از ساعت ۱۴ لزومی ندارد خود را کنترل کنید. یا به عبارتی دعوت به آرامش برای پیگیری قانونی شکایت احتمالی و عدم خشونت!

شنبه ۲۳ خرداد۸۸، ساعت حدود ۱۴: با شنیدن سرو صدا از خانه خارج شده به سمت وزارت کشور (میدان فاطمی) رفتم. از میدان فاطمی تا تقاطع خابان ولیعصر خرده‌های شیشه این سو و آن سو ریخته بود. در خیابان ولیعصر کمی بالاتر از تقاطع زرتشت جمعیتی حدودا ۴۰۰ نفری خیابان را بسته و در حال شعار دادن بودند «گفته بودیم اگر تقلب بشه، ایران قیامت میشه».

دقایقی بعد سه راه فاطمی: عده‌ای با سر و روی خونی، ‌لباس های پاره و حالتی مضطرب از بالای ولیعصر رسیده بودند به سه راه. (سه راه فاطمی به علت نزدیکی با وزارت کشور محلی بود که تقریبا به علت حضور پلیس و حزب اللهی‌ها کمی امن‌ به نظر می‌آمد). از یکی‌شان که شلوارش پاره شده بود پرسیدم: «کجا بودین شما؟ چی شده؟»، «ونک بودیم، درگیری شده بود…»

ساعت حدود ۱۵ میدان ولیعصر: جمعیتی به بانک‌های اطراف میدان، اموال عمومی، برخی مغازه‌ها و برخی افراد حاضر در میدان حمله ور شده و خرابی و جراحت به وجود آوردند.

ساعت حدود ۱۴، ابتدای خیابان مطهری: از خیابان ولیعصر بالا رفتم تا رسیدم ابتدای مطهری. از افرادی که با صورت خونین و لباس پاره به فاطمی آمده بودند شنیدم که مطهری شلوغ شده است. ابتدای خیابان را پلیس بسته بود. چند پلیس ضد شورش هم ایستاده بودند. به هیچ کس اجازه‌ی توقف نمی‌دادند، حتی کوتاه. چه پیاده چه سواره. لحظه‌ای ایستادم. داخل خیابان را نگاه کردم. از دو طرف عده‌ای جلو می‌رفتند. خیابان خالی بود. از دور در انتهای خیابان (منظور تا آنجایی‌ست که چشم می‌دید) دو سه ستون دود سیاه را دیدم که به آسمان می‌رفت. پلیس ها هم آشفته به نظر می‌آمدند «آقا برو … وانیسا» در داخل خیابان مطهری عده‌ای داشتند به شدت اعتراض آرام می‌کردند. چندین دستگاه اتوبوس را به آتش کشیدند. در اولین ساعات بعد از اعلام نتایج. وقتی هنوز به پلیس گزارشی از ناآرامی داده نشده است.

یکشنبه ۲۴ خرداد ۸۸، خیابان ولیعصر، محدوده‌ی پارک ساعی: با موتور به سمت پایین حرکت می‌کردم. از بالای پله‌های سمت غربی خیابان (در چند نقطه که مشخص هستند) پاره‌های سنگ و آجر و … بر سر نیروهای بسیج، پلیس و ماشین‌های عبوری ریخته می‌شد. کف خیابان پر بود از تکه سنگ و آجر. در طول خیابان ولیعصر (از پارک وی تا فاطمی که خودم مشاهده کردم) سطل‌های زباله‌ی شهری در وسط خیابان در حال سوختن بود. پلیس به صورت موردی با برخی افراد برخورد می‌کرد.

یکشنبه ۲۴ خرداد ۸۸، سعادت آباد: یکی از دوستانم خبر داد دو نفر از دانشجویان دانشگاه امام صادق (ع) توسط یک خوردرو در سعادت آباد به عمد زیر گرفته شدند. یکی از آنها فوت کرد، دیگری راهی بیمارستان شد. فرد دیگری مورد اصابت گلوله از ناحیه ران پا قرار گرفت. او در بیمارستان بقیة الله بستری شد.

دوشنبه ۲۵ خرداد ۸۸، میدان آزادی: در خلال راه‌پیمایی آرام (تنها حرکت مردمی و آرام سبزها، که البته تا آخر نتوانست آرام بماند) عده‌ای در راستای اعتراض آرام و تلاش برای دست یابی به اسلحه یا خالی کردن عقده و کینه، به یک پایگاه نظامی نزدیک میدان آزادی حمله می‌کنند. در این درگیری تعدادی کشته می‌شوند. (آغاز مرحله‌ی جدیدی در به خشونت کشیدن حرکت‌های اعتراضی)

دوشنبه شب، ۲۵ خرداد ۸۸، سعادت آباد: جلوی درب دانشگاه امام صادق بودم. تعدادی دانشجو با حالتی نگران و خسته به سمت دانشگاه آمدند. «بچه‌ها! دارن این بالا هر چی شیشه بانک و مغازه هست خورد می‌کنن! یه کاری بکنین…» برخی سرهاشان باندپیچی شده بود. آن‌طور که گفتند چند نفر هم راهی بیمارستان شده بودند، بر اثر اصابت پاره‌های موزاییک و سنگ و آجر، ‌که از بالای ساختمان‌ها و برج‌ها بر سرشان ریخته شده بود.

با چند نفر از دوستان برای اطلاع از صحت چیزهایی که شنیده می‌شد به سمت محله‌های پایین میدان کاج راه افتادیم. ساعت ۱ بامداد. در حال عبور از کنار یک ساختمان ۱۰-۱۲ طبقه بودم که آجری در کنارم بر زمین کوبیده و متلاشی شد. شکه شدم و سرعتم را کمی زیاد کردم. چند تکه سنگ و آجر یا چیزی شبیه‌شان در اطراف دوستانم به زمین خورد. وارد کوچه‌ای شدیم. در حال عبور از کنار یک پارک محلی بودیم که ناگهان از تاریکی داخل پارک عده‌ای شروع کردند به سنگ پرانی به سمت ما. صدای هوهویی که از گذشتن سنگ‌ها از کنار گوشم شنیدم خبر از آن می‌داد که هر یک برای «ناک آوت» کردن یک نفر کافی‌اند. سر یکی دوتا از بچه ها شکست.

سه شنبه ۲۶ خرداد ۸۸،‌میدان ولیعصر: با خانمی صحبت کردم که می‌گفت روز قبل در میدان ونک بین آشوب‌گران گیر افتاده بوده و به جرم داشتن دستبند «پرچم ایران» به وی حمله‌ور شده بودند. «اگر این بسیجیا نرسیده بودن داشتن منو میکشتن، وحشیا …». ظاهری معمولی داشت؛ مانتو و روسری.

چهارشنبه و پنج شنبه به همین منوال گذشت.

جمعه ۲۹ خرداد ۸۸: رهبری در خطبه‌های نماز جمعه از مردم خواستند به لشکرکشی خیابانی خاتمه دهند. گفتند انتخابات برای همین بود که همه بدانند کدام طرف جمعیت بیشتری دارد.

جمعه ۳۰ خرداد ۸۸، ریزش عظیم (به قولی ۸۰ درصدی) بدنه‌ی مردمی جنبش سبز؛ اولین روز خروج از حاکمیت: احزاب و گروه‌های رسمی کشور که پیش از خطبه‌ نماز جمعه، برای راه‌پیمایی روز جمعه از مردم دعوت کرده بودند، حرف و دعوت خود را پس گرفتند. ساعت ۴ با موتور برای اطلاع یافتن از وضعیت به سمت میدان انقلاب رفتم. از ۱۶ آذر وارد انقلاب شدم. جمعیت این سو آن سو و پلیس در جلوتر دیده می‌شد. کمی جلو رفتم. پسری با سر شکسته به سمتم آمد: «چی شده؟ سرت کجا شکسته؟»؛ «با دوستام یه خرده جلوتر از این جا داشتیم می رفتیم یهو از توی کوچه و پشت بوم شروع کردن سنگ بارون، خیلی‌ها مثل من شدن». بلافاصله سوارش کردم و رساندمش بیمارستان سجاد. از سوی دیگر از طرف میدان آزادی وارد شدم. چهار هلیکوپتر بالای منطقه (انقلاب تا آزادی) چرخ می‌زدند. از بسیاری نقاط دود به آسمان می‌رفت … تا جایی که چشم کار می‌کرد!

از میدان آزادی تا میدان انقلاب آمدم … چیزهایی دیدم که یاد نامه‌ی «بی سلام» افتادم … یاد خانه‌ی پارسیان که قبلا گفته بودند به آتش خواهند کشید.

این‌ها گوشه‌ای کوچک بود از «شروع» حرکتی که آن را آرامش‌جویانه و مسالمت آمیز می‌دانند. این‌ها چیزهایی بود که یک فرد معمولی (نویسنده‌ی وبلاگ) با چشم خود دیده! من در کنار آن دسته از مردم و بسیجی‌ها و حزب اللهی‌هایی که مورد حمله قرار گرفتند و مجروح شدند نبودم. من به چشم ندیدم کشته شدن ۹ بسیجی را. من قمه خوردن پلیس را ندیدم. من به آتش کشیده شدن املاک و مغازه‌های مردم را به چشم ندیدم. من خیلی چیزها را ندیدم … اما آنچه دیدم از ابتدا خشم بود و نفرت. حمله بود و آشوب. هیچ گاه آرامش‌طلبی در رفتار معترضان ندیدم.

از من انتظار نداشته باشید حرفتان را قبول کنم.

این روند ادامه پیدا کرد. روز قدس، ۱۳ آبان، ۱۶ آذر؛ و آخرین آن روز عاشورای حسینی. روزی که همان «معترضان آرامی» که در بالا ذکرشان رفت، شدند «مردم خداجوی»؛ و کردند آنچه خواستند…

در آخر باید گفت می‌شود قبول کرد که «رفتار بد حکومت باعث همه‌ی این‌ها شده باشد»؛ اما شما هم باید قبول کنید منظورتان «رفتار بد ۳۰ ساله‌ی حکومت» است. آن وقت بهتر می‌توانیم با هم حرف بزنیم!

برای من سخت است فیلم برادرم را ببینم که عده‌ای وحشیانه او را به زمین بیندازند، بر سر و روی او بکوبند، لباسش را از تنش خارج کنند (لخت مادرزاد) روی زمین بکشانندش، دور او حلقه بزنند، فحاشی کنند و از او فیلم بگیرند. برای ما سخت است … اگر تحمل ندارید این فیلم را نبینید!

(درباره‌ی فیلم: در یک قسمت یک نفر از نیروی انتظامی بین عده‌ای وحشی گیر می‌افتد. او را می‌زنند و می‌گویند فحش به خامنه‌ای بده (فحشی مشخص) تا رهایت کنیم. در قسمتی دیگر جمعیتی از وحشی‌ها ناگهان به سمت عده‌ای بسیجی که پیاده یا با موتور هستند حمله می‌‌کنند. در واقع بسیجی‌ها گیر می‌افتند. عده‌ای فرار می‌کنند. یکی از آنها که سوار موتور است هر چه  سعی می‌کند فرار کند موفق نمی‌شود. موتورش را می اندازند، آتش می‌زنند و جمعیت وحشی روی سر او می‌ریزند. در قسمت دیگر شخصی که احتمالا همان موتور سوار است روی زمین کشانده می‌شود، از جمعیت زن و مردی که دورش حلقه زده‌اند کتک می خورد و فحش می‌شنود؛ در حالی که او را لخت کرده اند …)

لینک یوتیوب

لینک دانلود : اولدوم ،   سوم ،   چهارم )

در همین رابطه :

فیلمی دلخراش و هولناک از جنایات مردم خداجوی سبز!

توضیحی بر فیلم برهنه کردن یک بسیجی

تکمیلی از کامنت‌ها:

  • اسماعیل جان فراموش کردی اغتشاش شامگاه دو شنبه ۱۸ خرداد را در خیابان سلسبیل به این موارد اضافه کنی.
  • روز ۲۶ خرداد در خیابان آزادی را فراموش کردید که عده ی از این دوستان سبز زن و بچه مردم که در حال راهپیمایی در خ آزادی بودند را سنگ باران کردند. به خدا یک نفر را دیدم که پرچم ایران دستش بود و به قصد کشت کتکش می زدند. من که خودم جرات نکردم جلو برم و فرار کردم به سمت پل عابر پیاده. تازه بعد از نیم ساعت یگان ویژه آمد.

خلافِ جهت

ارسال شده توسط اسماعیل در ۱۶م دی ۱۳۸۸

مطلب نویسنده مهمان

این طرح روی جلد کتاب حج شریعتی هست که ایده خودشه.
اونجا میگه امام حسین(ع) حج رو نیمه تمام گذاشت و در واقع خلاف جهت جریان خمود جامعه عمل کرد و رفت به سمت کربلا و شهید شد.

طور دیگه هم میشه دید این تصویر رو. البته با دستکاری کوچکی که دوست من «امین» روی این تصویر انجام داده. این پست هم از طرف امین هست.

پدر کو ندارد نشان از پسر

ارسال شده توسط اسماعیل در ۱۱م دی ۱۳۸۸

شهید محمد منتظری

راه برون رفت از بحران برای سبزها

ارسال شده توسط اسماعیل در ۱۱م دی ۱۳۸۸


اسماعیل نیوز دارای حق کپی رایت می باشد .